از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 165 از 244

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (204)

◉ 0 بازدید ⏱ 4:48 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید
0:04 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از انصار هستم
0:24 من در گذشته اسلام آوردم و در تمام غزوات با پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت داشتم.
0:31 و در نبردهایش با او سفر و گردش دارم
0:35 پیامبر صلی الله علیه و آله در روز احد شمشیر خود را بیرون آورد و فرمود:
0:41 چه کسی این شمشیر را از من خواهد گرفت؟
0:44 پس یارانش دستان خود را به سوی او دراز کردند و هر یک گفتند: من هستم.
0:50 رضی الله عنه می فرماید: هر که به حق خود بگیرد
0:57 مردم تردید کردند
0:59 گفتم: حق او چیست یا رسول الله؟
1:03 فرمود با آن مشرکان را بزنید تا سجده کنند
1:08 پس گفتم: ای رسول خدا او را آن گونه که شایسته است می گیرم.
1:13 پس گرفتمش و رفتم تا رسیدم بین دو ردیف
1:18 بنابراین یک نوار قرمز در آوردم و روی سرم بستم
1:23 بین دو ردیف شروع کردم به پا زدن روی اسبم
1:27 و من می گویم
1:29 من کسی هستم که به من قول دوست پسرم را داده است
1:32 ما در پای النخیلی هستیم
1:35 آیا وقتم را در زنجیر سپری نکنم؟
1:38 با شمشیر خدا و رسول ضربه بزنید
1:42 مردم انصار گفتند
1:44 خدا باند مرگ را بیرون آورده است
1:48 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وقتی مرا دید که متکبرانه بین دو صف راه می روم فرمود.
1:55 راه رفتنی است که خدا و رسولش از آن بیزارند
1:58 جز در این شرایط
2:01 وقتی درگیری شروع شد
2:04 او مورد اصابت شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار گرفت
2:08 مشرکین مهم
2:10 من با هیچ یک از آنها ملاقات نمی کنم اما او را می کشم
2:14 به جز یک نفر
2:17 شمشیر را بلند کردم تا او را بزنم
2:19 بنابراین او فریاد زد
2:20 پس او یک زن است
2:22 پس به احترام شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را ترک کردم.
2:28 برای کشتن یک زن با آن
2:30 وقتی تعادل نبرد تغییر کرد
2:34 مسلمانان شکست خوردند
2:36 مشرکان اطراف پیامبر صلی الله علیه و آله را گرفتند
2:41 به سمتش آمدم و پشتم را گرفتم
2:44 من از او تیر و پیکان دریافت می کنم
2:47 تا اینکه پشتم مثل جوجه تیغی شد
2:52 من با رسول خدا صلی الله علیه و آله زندگی کردم
2:55 زاهد در این دنیا
2:57 تمایل به آن
2:59 نگران امورم و آماده شدن برای آخرت
3:03 و من یک روز مریض شدم
3:05 تعدادی از دوستانم به دیدنم آمدند
3:09 و گفتند
3:10 چرا می بینیم که صورت شما از نور می درخشد؟
3:14 پس گفتم
3:15 دلیلش این است که هیچ کاری برای من قابل اعتمادتر از دو کار نیست
3:20 من در مورد چیزی که به من مربوط نیست صحبت نمی کنم
3:24 و قلبم را برای مسلمانان سالم ساختم
3:28 پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
3:32 با خلیفه ابوبکر صدیق رضی الله عنه با مرتدان جنگیدم.
3:38 و در جنگ الیمامه
3:40 از حصار بالا رفتم
3:42 باغ بر ضد مرتدان هجوم آورد
3:45 پس روی زمین افتاد
3:47 و پایم شکست
3:49 پس با پای شکسته دعوا کردم
3:51 تا اینکه دشمنان شکست خوردند
3:54 سپس اصل دروغگو را دیدم
3:57 پس با شمشیر به او حمله کردم و او را زدم
4:00 وحشی رضی الله عنه نیزه ای به سوی او انداخت و او را مجروح کرد
4:05 خدا می داند کجا او را کشته است
4:08 سپس مردی از بنی حنیفه نیزه ای به سوی من پرتاب کرد که به قلبم اصابت کرد
4:15 پس روح من بیرون آمد
4:17 من در جبهه به شهادت رسیدم
4:21 من کی هستم؟
4:23 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو به اشتراک بگذارید
4:31 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
4:35 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله