از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 76 از 288

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (76)

◉ 0 بازدید ⏱ 5:32 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 توقف کنید
0:03 با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من یکی از همراهان جوان هستم
0:22 پدرم شاگرد پیامبر صلی الله علیه و آله است
0:26 و مادرم دو گروه دارد
0:29 و تو گفتی ای مادر مؤمنان
0:32 من اولین مهاجر متولد شهر هستم
0:37 وقتی به دنیا آمدم مسلمانان شادی کردند و بزرگ شدند
0:41 تا اینکه شهر از تکبیر می لرزید
0:45 من از زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله درس گرفتم
0:50 هشت سال و چهار ماه
0:54 من زیاد بهش سر میزدم
0:57 من اغلب به خانه عمه ام عایشه رضی الله عنه رفت و آمد می کردم
1:03 روزی در حالی که حجامت می کرد نزد او رضی الله عنه آمدم
1:09 وقتی تمام شد به من گفت با این خون برو
1:14 پس آن را به جایی بیندازید که کسی شما را نبیند
1:18 وقتی او را ترک کردم، خون را نوشیدم
1:22 وقتی برگشتم گفت: خون را چه کردی؟
1:26 گفتم عمدا جایی را پنهان کردم
1:30 بنابراین آن را در آن قرار دادم
1:32 گفت: شاید نوشیده ای.
1:35 گفتم بله
1:37 گفت: وای بر مردم به خاطر تو
1:41 وای بر شما مردم
1:46 وقتی هفت ساله بودم پدرم به من دستور داد
1:49 با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کند
1:53 پس به سراغش آمدم
1:55 با دیدن آمدن من، رضی الله عنه لبخندی زد
2:00 سپس با من بیعت کرد
2:02 چون جوان بودم با او در نبردها شرکت نکردم
2:06 اما من در عصر خلفای بعد از او بودم
2:10 من شوالیه زمان او بودم
2:12 اما شرایط قابل توجهی وجود دارد
2:14 نوشته شده توسط تاریخ
2:16 این شامل اتفاقاتی است که در فتوحات آفریقا رخ داد
2:20 وقتی رهبر بربر به ما حمله کرد
2:23 در بیست و صد هزار
2:25 بیست هزار نفر ما را محاصره کردند
2:29 پیشوای ما عبدالله بن ابی السرح رضی الله عنه است
2:33 برای ما بدتر شد
2:36 و در حالی که ما هستیم
2:38 وقتی فرمانده بربر را پشت سر سربازانش دیدم
2:42 بر بردهون اصحاب
2:44 دو کنیز با خود داشت که از پر طاووس او را گمراه می کردند
2:49 بین او و لشکریانش زمین سفیدی است
2:53 پس نزد امیر بن ابی سرح رفتم
2:56 بنابراین از او اجازه خواستم تا به رهبرشان حمله کنم
3:00 پس به من اجازه داد و افرادی را برایم تعیین کرد
3:03 بنابراین من سی شوالیه را انتخاب کردم
3:06 و من به بقیه ارتش گفتم
3:08 در ردیف خود بمانید
3:11 بنابراین سخت ترین ردیف ها شروع شد
3:14 و من به کسانی که با من بودند گفتم
3:16 پشتم داشته باش
3:18 صفوف به سمت رهبر بربر شکسته شد
3:21 با صلابت به سمتش رفتم
3:24 نه او و نه همراهانش حساب نکردند
3:26 جز این است که من برای او رسول هستم
3:29 وقتی به او نزدیک شدم
3:31 او مرگ را در چهره من می دانست
3:33 پس برخاست و فرار کرد
3:36 او را گرفت و با چاقو زد
3:39 و مرده افتاد
3:41 بعد سرش را تکان دادم
3:43 پس آن را روی نیزه ام گذاشتم و قد کشیدم
3:46 مسلمانان به دشمن حمله کردند
3:49 آنها گیج شده بودند
3:51 خدا شانه های آنها را به ما داد
3:53 بنابراین ما آنها را همانطور که می خواستیم کشتیم
3:56 خداوند پیروزی را برای مؤمنان مقدر کرده است
3:59 و من چقدر شجاعم
4:03 او به علم و عبادت معروف بود
4:06 شب بیدار بودم
4:09 روزه گرفتن در طول روز
4:11 کبوتر در مسجد
4:13 جزء عبادت نبود
4:17 مردم نمی توانند این کار را انجام دهند
4:19 به جز هزینه اش
4:21 یک روز تورنت آمد
4:23 پس آنچه را که در اطراف کعبه بود پر کرد
4:25 بنابراین مردم طواف نکردند
4:28 پس رفتم تو خونه شنا کردم
4:31 من کی هستم؟
4:33 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
4:38 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
4:42 وقتی قسمت بعدی میاد
4:45 انشاالله
4:47 بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
4:53 وقتی رسول را می‌جوید یا می‌گفت، از او پیروی می‌کرد
4:58 آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
5:03 پس در میان ما قرار گرفتند و یادشان بزرگ است
5:08 رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
5:13 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
5:18 آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
5:23 و جهان نفس برای آنها آشکار شده است