از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 181 از 287
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (182)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید
0:04
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از مادران مؤمنان هستم
0:21
و همسر دوم رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
0:27
تو برای او بانویی بزرگ و پیامبر بودی
0:31
او ابتدا با السکران بن عمر رضی الله عنه ازدواج کرد
0:35
من با او به حبشه هجرت کردم تا از دین ما فرار کنم
0:39
او پنج فرزند دارد
0:42
زمانی که مهاجران در حبشه ضرورت بازگشت به مکه را احساس کردند
0:48
من با شوهرم با آنها برگشتم
0:50
در حالی که در مکه هستم
0:54
وقتی در خواب دیدم
0:56
ماهي مرا از آسمان فرود آورد و غمگين شدم
1:01
پس به شوهرم گفتم
1:03
گفت: به خدا سوگند، زیرا رؤیت تو محقق شد.
1:07
من فقط برای مدت کوتاهی می مانم تا بمیرم
1:11
و بعد از من ازدواج خواهی کرد
1:14
شوهرم از آن روز شاکی بود
1:17
بیماری بر او سنگینی می کرد
1:19
تا اینکه مرگ او را فرا گرفت
1:22
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله با من نامزد کرد
1:26
بعد از تموم شدن پریودم
1:28
پس پس از وفات خدیجه رضی الله عنه با من ازدواج کرد
1:33
حدود سه سال یا بیشتر با او تنها بود
1:38
تا اینکه با عایشه رضی الله عنها ازدواج کرد
1:42
من شوخ طبعی واضحی داشتم
1:46
من رسول خدا صلی الله علیه و آله را می خنداندم
1:51
و از آن
1:53
یک بار پشت سر پیامبر صلی الله علیه و آله در تهجدش نماز خواندم
1:59
دعا برایم سخت شد
2:02
پس وقتی شدم
2:04
به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتم
2:08
دیروز پشت سرت نماز خواندم
2:10
تا دماغم را گرفت روی من زانو زد
2:14
از ترس چکیدن خون
2:17
رسول خدا صلی الله علیه و آله خندید
2:21
همسران پیامبر صلی الله علیه و آله این حس را داشتند
2:26
با من رفتار می کنند
2:28
او به دنبال فرصتی برای شوخی با من است
2:31
حتی حفصه و عایشه رضی الله عنها
2:35
او می خواست به من فکر کند که دجال بیرون آمده است
2:40
من از این وحشت داشتم
2:42
او به سرعت در گوشه ای از خانه پنهان شد
2:46
در آن آتش می زدیم
2:49
حفصه و عایشه به من خندیدند
2:52
و چون رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
2:56
آنها را در حال خندیدن دید
2:58
او به آنها گفت
3:00
چه خبر؟
3:02
پس به او گفتم چه بلایی سرم آمده است
3:05
بنابراین او به سمت من آمد
3:07
به محض اینکه دیدمش تشویقش کردم
3:10
ای رسول خدا
3:12
شارلاتان را بیرون بیاور
3:14
و او گفت
3:15
خیر
3:16
اما نزدیک است
3:18
خیالم راحت شد و جایم را ترک کردم
3:21
و من شروع به تکان دادن رشته های ناامیدی خود کردم
3:25
وقتی بزرگتر و سنگین تر شدم
3:29
ترسیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم طلاقم دهد
3:34
پس شب و روزم را به عایشه رضی الله عنها سپردم
3:39
برای رضای روح رسول خدا صلی الله علیه و آله
3:43
و عشق به آنچه دوست دارد
3:46
و آرزوی مبعوث شدن به گروه همسرانش علیهم السلام
3:52
خداوند متعال در این زمینه قول خود را نازل کرد
3:56
زن از نافرمانی یا دوری از شوهرش می ترسد
4:01
اگر بین خود صلح کنند گناهی بر آنها نیست
4:07
سخاوتمندتر از صدقه بودم
4:12
حتی عمر بن الخطاب رضی الله عنه
4:15
کاسه ای پر از درهم برایم فرستاد
4:19
پس گفتم این چیست؟
4:22
درهم گفتند
4:24
یه جورایی گفتم خرما
4:28
پس آن را در بین فقرا پراکنده کردم
4:31
من بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه ماندم
4:36
من نه برای حج رفتم و نه برای هیچ هدفی
4:40
به وصیت او رضی الله عنه
4:44
من کی هستم؟
4:46
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
4:55
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
4:59
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله