از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 231 از 288
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (231)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید
0:04
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از اصحاب جوان انصار هستم
0:22
من ده سال قبل از مهاجرت به دنیا آمدم
0:25
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز بدر از من کمک خواست.
0:30
مرا برگرداند و در روز خندق به من اجازه داد
0:34
من شاهد پانزده حمله با او بودم
0:37
هجده بار با او سفر کردم
0:40
من هم از علما و فقهای صحابه بودم
0:45
سیصد و پنج حدیث از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است.
0:52
یک بار رسول خدا صلی الله علیه و آله به من گفت
0:56
دستم را گرفت و دستم را فشرد
0:59
پس گفتم یا رسول الله
1:01
من فقط به عنوان غیر عرب به دست دادن فکر می کردم
1:05
گفت: ما از آنها سزاوارتریم به مصافحه.
1:10
هیچ دو مسلمانی ملاقات نمی کنند و دست می دهند
1:14
جز این که گناهانشان بینشان بیفتد
1:18
من مشتاق بودم بعد از آن دست بدهم
1:22
من می گویم که یک سلام کامل، دست دادن با برادرتان است
1:28
روزی ابوبکر رضی الله عنه آمد
1:31
به پدرم در خانه ما
1:34
بنابراین یک کوله پشتی از او خرید
1:36
از پدرم خواست که چمدانش را حمل کند
1:39
بنابراین من آن را با او حمل کردم
1:41
وقتی رفتیم بیرون
1:43
گفتم ابوبکر
1:45
به من بگو وقتی با رسول خدا صلی الله علیه و آله هجرت کردی چگونه بودی؟
1:52
و او گفت بله
1:54
شب و فردا را گذراندیم
1:57
تا اینکه ظهر برخاست
2:00
و در جاده، هیچ کس عبور نمی کند
2:03
سنگی بلند با سایه دیدم
2:07
بنابراین ما آنجا ماندیم
2:09
من با دست خودم جایی برای خواب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درست کردم
2:15
و خز روی آن پهن شد
2:17
و گفتم: بخواب یا رسول الله.
2:20
و آنچه را که در اطراف توست بر تو آشکار خواهم کرد
2:23
خوابش برد و من بیرون رفتم تا اطرافش را تمیز کنم
2:28
پس من چوپانی هستم که با گوسفندانش به سمت صخره می رود
2:32
او آن را می خواهد همانطور که ما می خواستیم
2:36
پس به او گفتم
2:37
تو کی هستی پسر
2:40
و او گفت
2:41
برای مردی از مکه
2:44
پس گفتم
2:45
سگ هست؟
2:47
گفت بله
2:49
گفتم
2:50
شیر بدم؟
2:51
گفت بله
2:53
پس گوسفندی برد
2:54
او برای ما دوشید
2:56
پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم
2:59
از بیدار کردنش متنفر بودم
3:02
وقتی بیدار شد با او موافق بودم
3:05
پس مقداری آب روی شیر ریختم
3:07
تا اینکه زیرش سرد شد
3:10
پس گفتم
3:11
بنوش ای رسول خدا
3:13
پس نوشید تا سیر شد
3:16
بعد گفتم
3:18
برای رفتن دیر نیست؟
3:20
گفت بله
3:22
پس بعد از غروب خورشید رفتیم
3:25
من به جوانمردی و شجاعت معروف بودم
3:30
و من از مرگ نمی ترسم
3:33
من در یک دوئل صد مرد را کشتم
3:36
جلاد در نبردها
3:38
من در باز کردن پوشش شرکت کردم
3:41
من فرمانده نیرویی بودم که آبیاری باز کرد
3:45
بیست و چهار سال پس از هجرت
3:48
من کی هستم؟
4:01
پاسخ صحیح را در نظرات ارسال کنید
4:04
وقتی قسمت بعدی میاد
4:07
انشاالله