از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 171 از 254

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (201)

◉ 0 بازدید ⏱ 4:42 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از انصار هستم
0:24 من با اولین کسی که به دست مصعب بن عمیر رضی الله عنه مسلمان شد مسلمان شدم.
0:30 من نگهبان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و مسئول مأموریت های ویژه بودم.
0:37 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مرا مأمور کرد که یک یهودی را از نیقین قا از مدینه بیرون کنم.
0:44 و غنائم و پول و اسلحه هایشان را که پشت سر گذاشته اند جمع آوری کنند
0:50 او نیز مرا نزد یهودى بن النضیر فرستاد.
0:55 تا آنها را از دستور خود برای خروج از شهر آگاه کند
0:59 وقتی سعی کردند به او خیانت کنند
1:02 به من سپرد تا وظایف آنها را بر عهده بگیرم و پول آنها را خرج کنم و بر خروجشان نظارت کنم
1:09 بدر و همه صحنه ها را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دیدم.
1:17 من در جنگ احد نگهبان پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
1:22 پس از آنکه حلقه بر ضد مسلمانان قرار گرفت و تقریباً شکست خوردند
1:27 پیامبر صلی الله علیه و آله مجروح و به شدت تشنه بود
1:33 بیرون رفتم تا از زنان برای او آب بخواهم، اما آب نزد آنها نیافتم
1:39 پس به کانالی رفتم تا برایش آب بکشم و برایش آب شیرین آوردم
1:46 پس نوش جان کن صلی الله علیه و آله و سلم و دعای خیر کن
1:51 در سال ششم هجری
1:55 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا با ده نفر فرستاد
2:00 به بنی معاویه با این داستان
2:03 یک شب به آنها رحم کردیم
2:06 مردم در کمین ما نشستند و ما را رها کردند تا بخوابیم
2:11 بعد آمدند و دور ما صد نفر را گرفتند
2:15 فقط احساس می‌کردیم که اشراف ما را کدر کرده است
2:19 پس با کمانم محکم ایستادم
2:21 بر سر همراهانم فریاد زدم، اسلحه، اسلحه
2:25 پس پریدند و یک ساعت از شب را زیر پا گذاشتند
2:29 سپس بادیه نشینان با نیزه به ما حمله کردند و ما را کشتند
2:34 و مجروح شدم
2:36 سپس بادیه نشینان آمدند و پاشنه های من را زدند
2:39 من حرکت نکردم، بنابراین آنها فکر کردند من مرده ام
2:43 لباس‌هایمان را درآوردند و رفتند
2:47 سپس مردی از کنار مرده گذشت و بهبود یافت
2:51 وقتی شنیدم که آن را پس گرفت
2:53 می دانستم مسلمان است
2:56 بنابراین به سمت او حرکت کردم
2:58 پس به من توجه کن و نزد من بیا
3:00 او به من غذا و نوشیدنی داد
3:03 سپس مرا به شهر برد
3:06 و در فتح مکه
3:09 مرا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قرار داد
3:13 در دستان او به عنوان رهبر شوالیه ها
3:16 وقتی وارد مکه شد، کعبه را طواف کرد
3:19 من بودم که افسار شتر او را در دست گرفتم
3:25 در زمان امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه.
3:30 اکنون در صدقه قبیله جُهینه هستم
3:34 سپس مرا صدا زد تا با او باشم
3:37 وظیفه نظارت بر استانداران به من سپرده شد
3:40 افشای مسائل مشکل ساز در مناطق و ایالت ها
3:44 پس از گسترش فتوحات اسلامی
3:48 من اولین بازرس کل اسلام بودم
3:52 هنگامی که بین اصحاب نزاع در گرفت، خداوند از آنان راضی باشد
3:58 به توصیه پیامبر صلی الله علیه و آله عمل کردم
4:02 بنابراین خودم را از مردم جدا کردم
4:04 او یک شمشیر چوبی برداشت
4:07 تبدیل به الربده شد
4:10 پس تا زمان مرگم آنجا ماندم
4:13 من کی هستم؟