از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 49 از 290
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (49)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
توقف کنید
0:03
با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
0:12
یک چالش جدی برای اینکه من هستم
0:16
من یکی از همراهان مهاجر هستم
0:22
از جمله ده بهشت موعود
0:26
من در گذشته در مکه مسلمان شدم
0:28
با پیامبر صلی الله علیه و آله شهادت دادم
0:31
همه صحنه ها
0:34
من یکی از قهرمانان و رهبران نبردها بودم
0:39
من جوانی بودم و به مادرم وفادار بودم
0:42
من او را خیلی دوست دارم و او هم همینطور
0:46
وقتی مسلمان شدم به من گفت
0:49
این چه دینی است که شما آفریدید؟
0:52
این دینت را رها کن
0:55
یا تا بمیرم نه می خورم و نه می نوشم
0:58
پس تو به من فحش میدی
1:00
گفته می شود: ای قاتل مادرش
1:03
به او گفتم: «این کار را نکن ملت.»
1:07
من هر کاری بکنید دینم را ترک نمی کنم
1:11
یک روز و یک شب را بدون خوردن گذراند
1:15
بنابراین سخت کار کردم
1:18
گفتم: به خدا قوم.
1:21
اگر صد روح داشتی
1:24
پس یکی یکی بیرون رفتم
1:26
من برای هیچ چیز این دین را رها نکردم
1:29
اگر می خواهید بخورید یا نخورید
1:33
وقتی او آن را دید
1:35
خوردم و نوشیدم
1:37
و خداوند در قول متعال خود نازل کرد
1:40
و اگر تلاش کنید
1:44
شریک کردن چیزی که به آن علم ندارید
1:49
از آنها اطاعت نکنید
1:52
و همنشینشان در دنیا معلوم است
1:56
و راه کسانی را که به سوی من روی می آورند، دنبال کن
1:59
سپس به مرجع شما
2:02
سپس شما را از آنچه انجام می دادید آگاه می کنم
2:08
من اولین کسی هستم که پیشرفت در راه خدا را دیدم
2:14
اگر می خواستیم نماز بخوانیم کجای مکه بودیم
2:18
به سمت صخره رفتیم
2:20
ما دعاهای خود را از مردم خود پنهان می کردیم
2:24
در حالی که با جمعی از مسلمانان بودم
2:27
در یکی از خیابان های مکه
2:29
هنگامی که گروهی از قریش در برابر ما ظاهر شدند
2:33
از دین ما انتقاد کردند
2:35
پس جنگیدیم
2:37
پس عبدالله بن خطل را زدم
2:39
با استخوان شتر
2:41
پس سرش را شکستم
2:43
این اولین خونی بود که در اسلام ریخته شد
2:49
من هم اولین نفری بودم که یک تیر پرتاب کردم
2:52
به خاطر خدا
2:54
من یکی از تیراندازان ماهر بودم
2:57
در جنگ احد
2:59
پیامبر صلی الله علیه و آله اشعار خود را برای من خواند
3:03
و او گفت
3:05
مامان و بابام رو بیار
3:08
من مشرکان را کشتم
3:10
و آنان را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بازداشتم
3:15
یکی از آنها را دیدم که در میان مسلمانان بدی بزرگ می کرد
3:19
بنابراین با تیری که تیغه ای نداشت از بین رفت
3:22
ضربه ای به پیشانی اش زدم
3:24
به پشت افتاد
3:26
و برهنگی او آشکار شد
3:28
رسول خدا صلی الله علیه و آله خندید
3:32
تا اینکه به نظر می رسید او آنجاست
3:34
من کی هستم؟
3:36
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
3:41
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
3:46
وقتی قسمت بعدی میاد
3:49
انشاالله
3:51
بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
3:56
هنگامی که رسول می خواست یا می گفت، از پیامبر پیروی می کردند
4:01
آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
4:06
پس یاد ما بزرگ می شود
4:11
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
4:16
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
4:22
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
4:27
و جهان نفس برای آنها آشکار شده است