از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 156 از 288
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (156)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید
0:04
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:22
من شاهزاده مهاجران در سرزمین حبشه هستم
0:26
من پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله هستم
0:30
و مردم بیشتر به او شباهت دارند
0:33
او رضی الله عنه به من گفت
0:36
شما از نظر ظاهر و شخصیت شبیه من هستید
0:39
هر دو مهاجرت به حبشه مهاجرت کردند
0:43
سپس در سال هفتم هجری به مدینه رفت
0:47
پس از فتح خیبر
0:49
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله مرا دید فرمود
0:53
نمی دانم از کدام یک بیشتر خوشحالم
0:57
با پیشروی شما یا با فتح خیبر؟
1:02
مردم مرا پدر فقرا می نامیدند
1:05
به خاطر همدردی زیاد من با آنها
1:08
به من هم می گفتند بالدار
1:11
و با خلبان
1:14
پیامبر صلی الله علیه و آله لشکری به سوی متعه فرستاد
1:18
تعداد آن سه هزار جنگجو بود
1:22
به ترتیب به سه نفر از رهبران دستور داد
1:26
من در بین آنها نفر دوم بودم
1:29
با دشمن روبرو شدیم
1:31
تعداد آنها صد هزار رومی بود
1:34
صد هزار نفر از متحدان عرب آنها به آنها پیوستند
1:39
بعد هم صبر نکردیم تا درگیری بین ما شروع شد
1:43
و این فقط چند لحظه است
1:46
تا اینکه اولین رهبر ما سقوط کرد
1:49
او زید بن حارثه رضی الله عنه است
1:52
به شهادت رسید
1:56
پس بنر را بعد از او بلند کردم
1:58
و رهبری را به عهده گرفتم
2:00
پس سخت جنگیدم
2:03
این اولین صحنه من با مسلمانان است
2:07
زمانی که درگیری شدید شد
2:09
از اسب چاکرا پیاده شدم
2:12
بنابراین آن را مسدود کردم تا دشمنان از آن سود نبرند
2:17
من اولین مرد مسلمانی بودم که در اسلام اسب را عقیم کردم
2:22
سپس در حین شعار با رومیان جنگیدم
2:26
ای فضل بهشت و تقرب آن
2:29
نوشیدنی آن خوب و سرد است
2:32
و رومیان همان رومیانی هستند که ما عذابشان را حفظ کرده ایم
2:36
کافری که نسبش دور از ذهن است
2:39
علی وقتی با ضرب و شتم او را دیدم
2:43
و در حالی که من هستم
2:46
وقتی یک لژیونر رومی به دست راستم زد و آن را قطع کرد
2:51
قلبم افتاد
2:53
پس با دست چپم او را گرفتم
2:55
ضربه ای به دست چپم زد و دستم را قطع کرد
2:59
بنابراین بنر را روی شانه ام بغل کردم تا اینکه کشته شدم
3:04
پس خدا بازویم را با من عوض کرد
3:07
دو بال در بهشت که هر کجا که بخواهم پرواز می کنم
3:12
و وقتی خواستند مرا دفن کنند
3:15
نود و چند زخم روی من پیدا کردند
3:19
بین ضربه شمشیر
3:21
و با نیزه خنجر زدند
3:23
و یک تیر شلیک شد
3:25
همه اش در بدن من است
3:28
پشتم چیزی نیست
3:31
پیامبر صلی الله علیه و آله از مرگ من متاثر شد
3:37
و به خانه من در شهر رفت
3:40
بچه هایم شروع به بوییدن آنها کردند و چشمانشان اشک ریخت
3:44
همسرم گریه کرد
3:46
از فرزندانم به او شکایت کردم
3:49
به او گفت
3:51
پاراگراف برای آنها پنهان است
3:54
من در دنیا و آخرت ولی آنها هستم
3:58
من کی هستم؟