از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 73 از 288

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (73)

◉ 0 بازدید ⏱ 6:02 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12 یک چالش جدی برای اینکه من هستم
0:16 من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از کشور طی هستم.
0:25 من یکی از پرچم های دوران پیش از اسلام هستم
0:29 تو یک شوالیه بزرگ و یک تیرانداز درجه یک بودی
0:34 او به جوانمردی، شجاعت و سخاوت مشهور بود
0:38 از تجربه من در دوران جاهلیت قبل از اسلام
0:43 مردی از بنی شیبانه با دخترانش در سال نازا بیرون رفت
0:49 پس حیره آنان را به پادشاهی خود نزدیک کرد تا از خیر او بهره مند شوند
0:56 سوگند یاد کرد که به سوی آنها برنگردد تا اینکه به آنها خیری نرساند وگرنه خواهد مرد
1:02 او آذوقه خود را فراهم کرد و سپس هفت روز پیاده روی کرد تا به خیمه بزرگ ما رسید
1:10 با خود گفت: در این چادر صبر کن شاید چیزی از آنها بگیرم.
1:18 پس وقتی آفتاب نزدیک بود پشت خیمه نشست
1:24 مرا دید که سوار بر اسبی با صد شتر و نریانشان آمدم
1:30 اسب نر برکت یافت و شتران گرداگرد او بودند
1:34 پس منتظر ماندیم تا خوردیم و نوشیدیم، سپس خوابیدیم
1:40 پس مرد به سمت اسب نر برخاست، آن را باز کرد و سوار شد
1:46 با او شتافت و شتران نیز به دنبال او رفتند
1:49 پس تمام شب را تا صبح پیاده روی کرد
1:53 روزی که رسید متوجه شدم
1:57 پس آن مرد از شتر خود پیاده شد و به خود آمد و با صدای بلند به من گفت
2:03 من دخترانی را به جا گذاشتم که قسم خوردم دیگر به آنها برنگردم
2:09 تا زمانی که آنها را خوب ببرم یا بمیرم
2:13 به او گفتم که تو مرده ای
2:16 سپس از دور با تیر به سر شتر زدم و زدم
2:22 وقتی آن مرد این را از من دید، به من اعتماد کرد
2:27 پس شمشیر و کمان او را از او گرفتم، سپس او را پشت سر گذاشتم
2:33 سپس به او گفتم: اگر این شترها مال من بودند، آنها را به تو می سپارم
2:39 اما او دختر شیخ است
2:42 پس با من بمان، زیرا نزدیک است که به من حمله شود
2:47 چند روزی ماند، سپس به جمعی حمله کرد و صد شتر را از آنان گرفت
2:54 پس همه را به او دادم و او نزد خانواده اش رفت
2:59 با شنیدن اسلام به مدینه سفر کرد
3:05 پیامبر صلی الله علیه و آله را در حال ایراد خطبه بر منبر ملاقات کردم
3:10 پس وارد مسجد شدم و دو شهادت را بیان کردم
3:14 او رضی الله عنه گفت: تو کیستی؟
3:19 گفتم: من به خوبی معروفم.
3:24 رضی الله عنه فرمود: بلكه به نیکی معروف شده ای.
3:30 ستایش خدایی را که تو را از دشت ها و کوه هایت آورد
3:35 دلت را برای اسلام نرم کن
3:38 سپس رضی الله عنه مرا به خانه خود برد
3:42 او مرا به سمت تکیه گاه هل داد
3:45 پس خجالت میکشیدم جلویش تکیه کنم
3:49 من آن را به او پس دادم و او به من برگرداند
3:53 پس من آن را به او برگرداندم و او سه بار به من برگرداند
3:58 سپس فرمود: هیچ مردی آن را برای من توصیف نکرده است و من او را دیدم
4:04 با این تفاوت که کمتر از آن چیزی بود که شرح داده شد
4:07 جز تو، زیرا تو برتر از آنچه درباره تو گفته شد
4:12 پس گفتم یا رسول الله
4:15 سیصد شوالیه به من بده
4:18 من به شما تضمین می دهم که با آنها به سرزمین روم حمله خواهم کرد
4:23 و من یکی از آنها هستم
4:25 پیامبر صلی الله علیه و آله نگرانی من را بزرگ کرد
4:30 و گفت: خدا می داند که تو چه جور آدمی هستی.
4:35 پس از اسلام آوردن هفت روز در مدینه ماندم
4:40 من تب داشتم
4:43 بنابراین آرزو کردم که با مردمم ملاقات کنم
4:46 و خداوند به دست من برای آنها اسلام بنویسد
4:50 پس به سراغ آنها رفتم
4:52 اما من به سرنوشتم پی بردم
4:56 در راه روحم لبریز شده بود
5:00 من کی هستم؟
5:08 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
5:12 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله
5:17 بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
5:22 اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد
5:27 آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
5:32 تا زمانی که در میان ما هستند، یادشان بلند است
5:37 رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
5:42 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
5:47 آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
5:52 و دنیای رویاها برایشان زیبا شد