از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 249 از 290

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (249)

◉ 0 بازدید ⏱ 5:19 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من یکی از اصحاب مهاجر هاشمی القرشی هستم
0:23 من پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله هستم
0:27 اکثر مردم شبیه او هستند
0:30 من در قدیم با اولین مردم مکه که اسلام آوردند به اسلام گرویدم
0:35 او به فصاحت، شجاعت و سخاوتش معروف بود
0:39 به او می گویند کسی که بال دارد و خلبان
0:43 رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا پدر مستمندان نامید
0:48 چون قبلاً با آنها مهربان بودم، آنها را چک می کردم و با آنها می نشستم
0:54 من از فرماندهان سپاه شاهزادگان در جنگ موته بودم
0:59 او به حبشه مهاجرت کرد
1:01 من به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله در آنجا ماندم
1:06 سپس در حالی که در خیبر بود نزد او آمدم
1:09 از آمدن ما رضی الله عنه خوشحال شد
1:14 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله را دید
1:18 چه بلایی بر سر مسلمانان مکه آمد
1:22 او نتوانست ما را از جایی که بودیم باز دارد
1:26 او به ما گفت
1:27 اگر به سرزمین حبشه بروی
1:30 پادشاهی دارد که به کسی ظلم نمی کند
1:34 این سرزمین حقیقت است
1:36 تا اینکه خداوند تو را از آنچه در آن هستی رهایی بخشد
1:41 سپس به عنوان مهاجر به سرزمین حبشه رفتیم
1:45 ترس از وسوسه و فرار از دین خود
1:49 هنگامی که آن به قریش رسید
1:52 بین خود مشورت کردند
1:54 آنها تصمیم گرفتند برای ما از Negus بفرستند
1:58 دو نفرشان شلاق خوردند
2:01 آنها به نگوس نزدیک شدند
2:04 چون بر او وارد شدند، بر او سجده کردند
2:07 به او هدایایی دادند
2:09 او را تحسین کرد
2:11 یکی از آنها سمت راستش نشست
2:14 دیگری سمت چپ اوست
2:16 و او گفت
2:17 گروهی از مردم ما در سرزمین شما ساکن شدند
2:21 آنها از دین ما رویگردان شدند و خدایان ما را تحقیر کردند
2:25 بنابراین نگوس به دنبال ما فرستاد
2:28 بنابراین به کسانی که با من بودند گفتم
2:30 من نامزد شما هستم
2:32 و گفتند بله
2:34 پس وارد شدم و سلام کردم
2:36 و کسانی که در شورا بودند گفتند
2:38 چرا در مقابل شاه تعظیم نمی کنی؟
2:41 گفتم
2:42 ما فقط برای خدا سجده می کنیم
2:45 گفتند چرا؟
2:47 گفتم
2:48 خداوند در میان ما رسولی فرستاده است
2:51 به ما دستور داده شده که جز خدا بر کسی سجده نکنیم
2:54 ما را به نماز و پرداخت زکات امر کرد
2:57 و تجارت خوب
2:59 عمر گفت
3:02 در مورد فرزند مریم و مادرش با شما اختلاف دارند
3:06 النجاشی گفت
3:08 درباره پسر مریم و مادرش چه می گویید؟
3:11 گفتم
3:12 همانطور که خدا فرموده می گوییم
3:15 او روح خداست
3:16 و کلام او به مریم باکره رسید
3:21 که توسط انسان لمس نشده است
3:24 بخشی از سوره مریم را بر او خواندم
3:28 النجاشی چوبی را از روی زمین برداشت
3:31 گفت در حالی که از ریش اشک می چکید
3:35 ای مردم حبشه، کاهنان و راهبان
3:40 هر چی بخوای
3:42 قسم می خورم که این من را اذیت نمی کند
3:45 شهادت می دهم که او رسول خداست
3:48 و این همان چیزی است که عیسی در کتاب مقدس موعظه کرد
3:52 به خدا اگر من نبودم کنترل نمی کردم
3:56 من می آمدم پیش او
3:57 پس من مقصر آن‌ها خواهم بود
4:00 بعد به ما گفت
4:02 هرجا خواستی برو پایین آمین
4:05 اجازه ندهید کسی به شما آسیب برساند
4:08 او به قریشیان هدایایی سفارش داد
4:11 من به آنها پاسخ دادم
4:13 ناامید برگشتند
4:15 شما دلیل اسلام آوردن نگوها بودید
4:20 تا سال هفتم هجرت در حبشه ماندیم
4:26 سپس به شهر مهاجرت کردیم
4:29 پس به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدیم
4:33 روز فتح خیبر
4:35 از آمدن ما خوشحال شد
4:37 رسول خدا صلی الله علیه و آله را بین چشمانم بوسید
4:42 به من متعهد شد و گفت
4:44 نمی دانم از کدام یک بیشتر خوشحالم
4:48 با آمدنت
4:50 یا در فتح خیبر؟
4:52 من کی هستم؟