از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 87 از 288
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (87)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
توقف کنید
0:03
با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از مادران مؤمنان و همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستم.
0:26
در بین همسرانش هیچ کس از من صمیمی تر نیست
0:30
و هیچ کس که با او ازدواج کرد در حالی که او از خانه دور بود، دورتر از من نیست
0:35
پدرم ابوسفیان استاد و بزرگ قریش است
0:40
من و شوهرم اسلام آوردیم
0:44
ما برای فرار از دین خود به حبشه مهاجرت کردیم
0:48
شوهرم در خارج از کشور فوت کرد
0:51
این باعث اضطراب و ناراحتی من شد
0:54
در خواب دیدم مردی مرا صدا زد و گفت:
0:58
ای مادر مؤمنان
1:00
تعبیر کردم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با من ازدواج می کند.
1:06
فقط پس از اتمام دوره انتظار من است
1:09
تا اینکه کنیز نگوس نزد من آمد و گفت:
1:13
شاه به شما می گوید
1:16
رسول خدا صلی الله علیه و آله به من نوشت که او را به عقد تو درآورم
1:23
خوشحال شدم و گفتم
1:25
خداوند به شما مژده دهد
1:27
او به من گفت
1:29
شاه به شما می گوید
1:31
من یکی رو دارم که باهات ازدواج کنه
1:33
پس برای خالد بن سعید بن العاص رضی الله عنه فرستاده شد
1:38
بنابراین من او را منصوب کردم
1:39
تمام جواهرات و جواهراتم را به کنیز دادم
1:44
پاداشی برای آنچه او به من موعظه کرد
1:48
وقتی عصر شد
1:50
نغوس دستور حضور مسلمانان در حبشه را داد
1:54
مهریه از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 400 دینار پرداخت شد.
2:01
وقتی مردم می خواستند بلند شوند
2:05
نجاشی به آنها گفت
2:07
بشین
2:08
سنت پیامبران در هنگام ازدواج است
2:12
که آنها اذیت می کنند
2:13
پس برای غذا صدا زد
2:15
خوردند و بعد پراکنده شدند
2:18
سپس مرا آماده کرد و به شهر فرستاد
2:21
با شرابیل بن حسنه
2:23
خداوند از او راضی باشد
2:25
وقتی پدرم شنید که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
2:30
او با من ازدواج کرد
2:32
پدرم هنوز مشرک بود
2:35
با این حال خوشحال شد و گفت
2:38
آن اسب نر دماغش را نمی چیند
2:42
یعنی شایسته و سخاوتمند است و جواب نمی دهد
2:47
قبل از فتح مکه
2:49
پدرم به شهر آمد
2:51
برای تجدید قرارداد آشتی بین او و پیامبر صلی الله علیه و آله
2:57
سپس علی وارد خانه من شد
2:59
وقتی خواست بر بالین پیامبر صلی الله علیه و آله بنشیند
3:05
سریع آن را از او دور کردم
3:08
این را از من تقبیح کرد و گفت
3:11
پسر، من این تخت را برای خودم می خواستم
3:15
یا میخواستی اینکارو بکنم؟
3:17
پس گفتم
3:19
بلکه بستر رسول خدا صلی الله علیه و آله است
3:23
و تو مشرک نجس هستی
3:26
و او گفت
3:28
پسرم یه بلایی سرت اومده
3:32
و وقتی وفاداری به من رسید
3:36
با عایشه رضی الله عنها تماس گرفتم و گفتم
3:40
شاید چیزی بین ما بوده که بین همسران هم اتفاق می افتد
3:45
خداوند من و تو را به خاطر هر اتفاقی که افتاده ببخشد
3:49
عایشه گفت
3:51
خداوند شما را به خاطر همه اینها ببخشد
3:54
او شما را نادیده گرفت و شما را از آن رها کرد
3:58
پس گفتم
3:59
از راز تو راضی هستم، خدا خیرت دهد
4:02
برای ام سلمه رضی الله عنه فرستاده شد
4:06
پس من اینطوری بهش گفتم
4:08
همان طور که عایشه گفت جوابم را داد
4:12
من کی هستم؟
4:21
پاسخ صحیح را در نظرات ثابت می کنیم
4:24
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله
4:29
بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
4:34
اگر پیغمبر میخواست یا میگفت، از پیامبر پیروی میکرد
4:39
آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
4:44
یاد آنها در ما بلند است
4:49
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
4:54
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
4:59
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
5:04
و عالم خودپسندی بر آنها آشکار شده است