از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 191 از 290

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (191)

◉ 0 بازدید ⏱ 7:41 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید
0:03 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:22 انصاری اوسی
0:24 من قبل از سعد بن معادر رضی الله عنه مولای اوس اسلام آوردم
0:30 مفتخر به لقب ولیّ رسول الله صلی الله علیه وسلم شدم
0:35 جایی که من از او محافظت می کردم
0:37 هر کاری که به من محول شود را انجام می دهم
0:40 این شامل ترور کعب بن الاشراف نیز می شود
0:44 شاعر یهودی
0:46 که به رسول خدا صلی الله علیه و آله ضرر می رساند
0:50 به اصحاب رضی الله عنه هجو می کند
0:53 او زنان مسلمان را دوست دارد
0:56 کفار علیه آنها تحریک می کنند
0:59 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه آمد
1:04 او بین خود و مردم آن، اعم از یهودی و مشرک، عهد و پیمان نوشت
1:10 اما برخی از اینها احمق هستند
1:13 او این رفتار مهربانانه را با آنها پیدا نکرد
1:16 پس ما با اهل ایمان دشمنی کردیم
1:19 از جمله کعب بن الاشراف یهودی است
1:22 او در کارهای نادرست خود بیش از حد پیش رفت
1:25 او در مورد شخصیت یا عهد خود از هیچ ابهامی منصرف نشد
1:29 این خصومت را افزایش داد
1:32 هنگامی که خانواده مشرکان را در بدر به زنجیر بسته دید
1:37 او شروع به نشان دادن دشمنی خود با مسلمانان کرد
1:40 او برای مشرکان کشته شده در بدر عزادار است
1:43 سپس به مکه رفت تا با شعر خود مشرکان را دلداری دهد
1:48 او آنها را به جنگ با مسلمانان ترغیب می کند
1:51 سپس به شهر بازگشت
1:54 هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از بازگشت او باخبر شد
1:58 گفت: آن كعب بن الاشراف كيست؟
2:01 او به من صدمه زد
2:04 پس گفتم یا رسول الله
2:07 من او را می کشم
2:09 گفت و کرد
2:11 سپس نگرانی بر من غلبه کرد
2:13 بنابراین روزهایی را بدون غذا سپری کردم
2:16 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا صدا زد
2:20 او به من گفت
2:22 غذا و نوشیدنی را ترک نکردم
2:24 پس گفتم یا رسول الله
2:27 یه چیزی بهت گفتم
2:29 نمی دانم آن را برای شما برآورده کنم یا نه
2:32 ایشان رضی الله عنه فرمودند
2:35 شما باید تمام تلاش خود را بکنید و بهترین کار را انجام دهید
2:38 او درباره موضوع خود با سعد بن معاذ مشورت کرد
2:41 بنابراین با او مشورت کردم
2:43 سپس با گروهی از اوس ملاقات کردم
2:46 از جمله عباد بن بشر است
2:48 و ابونائله
2:50 بنابراین ما بر سر طرحی به توافق رسیدیم که در آن به یهودی حمله کنیم
2:55 سپس به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدیم
2:58 پس گفتیم یا رسول الله
3:01 ما او را می کشیم
3:03 این برای ما تحقیرآمیز است که نسبت به مسلمانان و پیامبرشان سخن بگوییم
3:07 برای ما یک امر ضروری است
3:10 ایشان رضی الله عنه فرمودند
3:13 بگو مشکلی نیست
3:15 پس ابونائله نزد او رفت
3:18 من و ابونائله برادران رضاعی کعب بودیم
3:22 وقتی کعب او را دید، مقامش را انکار کرد
3:27 ابونائله به او گفت
3:29 ما به شما نیاز داریم
3:32 کعب گفت: این چیست؟
3:35 ابونائله گفت
3:37 آمدن این مرد بر سر ما مصیبت بود
3:41 اعراب با ما جنگیدند
3:43 ما را از یک کمان پرتاب کرد
3:45 ما سرگردان بودیم
3:48 تا اینکه روح ها خسته شد و بچه ها گم شدند
3:51 صدقه گرفتیم
3:53 چیزی برای خوردن پیدا نمی کنیم
3:55 کعب گفت
3:57 قسم می خورم قبلا این را به شما می گفتم
4:01 ابونائله گفت
4:03 چند تن از همراهانم را با خود دارم که با من موافقند
4:07 می خواستم آنها را برای شما بیاورم
4:10 بنابراین ما از شما غذا یا خرما می خریم
4:13 و آن را برای ما بهبود بخشید
4:16 آنچه را که به آن اطمینان دارید به شما قول می دهیم
4:20 کعب گفت
4:22 به خدا من ابونائله را دوست نداشتم
4:25 برای دیدن این قطعه شما
4:28 حتی اگر شما یکی از سخاوتمندترین افراد برای من باشید
4:31 تو ای برادر من در مورد سینه هایت بحث کردی
4:34 ابونائله گفت
4:36 آنچه را که درباره محمد به تو گفتم از ما پنهان کن
4:40 کعب گفت
4:42 یک کلمه ازش یادم نیست
4:44 سپس کعب گفت
4:46 ای ابونائله
4:48 باور کن
4:50 از محمد چه می خواهی؟
4:53 او گفت
4:54 به او توهین کنید و از او کنار بروید
4:57 و اگر بتوانیم آن را ببریم
5:00 او گفت
5:01 تو مرا راضی کردی ابونائله
5:04 در ازای غذا با من چه تعهدی می کنی؟
5:07 پسران و زنان شما
5:10 ابونائله گفت
5:12 می خواستی ما را لو بدهی و وضعیت ما را به ما نشان بدهی
5:16 خیر
5:17 اما ما هر سلاحی که به آن راضی باشید به شما عهد می کنیم
5:21 کعب موافقت کرد
5:24 می خواستیم اسلحه ها را گرو بگذاریم
5:26 آیا اگر با اسلحه نزد او برگردیم به ما شک نمی کند؟
5:31 پس ابونائله او را ترک کرد
5:34 او قبول کرد که عصر همه پیش او بیاییم
5:39 پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدیم
5:42 وضعیت خود را به او گفتیم
5:44 او به ما گفت
5:46 به برکت خدا از دنیا رفتند
5:49 سپس با او نماز شام خواندیم
5:52 تا بقیه با ما راه رفت
5:55 پس بر قول به کعب بن الاشراف رسیدیم
5:58 ابونائله او را صدا زد
6:00 کعب اخیرا ازدواج کرده است
6:04 عروسش گفت
6:06 به کجا
6:07 انگار صدایی را می شنوم که از خون می چکد
6:11 و او گفت
6:12 او برادر من ابونائله است
6:15 من با او در یک قرار هستم
6:18 سپس پایین آمد و به ما سلام کرد
6:20 کمی صحبت کردیم
6:22 بعد راه افتادیم
6:24 تا اینکه فرصتی برایش پیش آمد
6:27 پس با شمشیر به او زدیم
6:29 سپس با خنجری که همراه داشتم او را کشتم
6:33 بنابراین آن را در شکم او گذاشت
6:35 بعد هلش دادم تا به کمرش رسیدم
6:39 دشمن خدا مرده افتاد
6:43 او فریاد زده بود به این معنی که یهودیان نابود شده بودند
6:47 دژهای خود را به آتش کشیدند
6:50 بنابراین ما به سرعت از آنها خارج شدیم
6:53 تا اینکه به بقیع رسیدیم
6:55 بنابراین ما بزرگ شدیم
6:57 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله تکبیر ما را شنید
7:02 بعد فهمید که ما او را کشته ایم
7:05 وقتی به آن رسیدیم
7:07 گفت: صورتها موفق شدند.
7:10 گفتیم
7:11 و صورت تو ای رسول خدا
7:14 من کی هستم؟
7:17 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو به اشتراک بگذارید
7:25 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
7:29 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله