از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 54 از 256
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (66)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
توقف کنید
0:03
با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:24
وی از بزرگان قریش در زمان جاهلیت و اسلام بود
0:29
من در داخل کعبه به دنیا آمدم
0:31
من شصت سال در دوران جاهليت زندگي كردم
0:34
شصت سال در اسلام
0:37
من در روز فتح مکه اسلام آوردم
0:40
حنینه و گروه با پیامبر صلی الله علیه و آله شهادت دادند
0:45
و اگر با دست راستم سخت کار می کردم، می گفتم:
0:49
نه سوگند به کسی که مرا از قتل در روز بدر نجات داد
0:54
من قبل از بعثت از دوستان صمیمی رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم
1:01
رسول خدا صلی الله علیه و آله با من بسیار مهربان بود
1:07
سپس نسب آمد
1:10
رابطه ما را تقویت کرد
1:13
آن زمان بود که پیامبر صلی الله علیه و آله با عمه ام خدیجه بنت خویلد رضی الله عنه ازدواج کرد.
1:22
پس محمد صلی الله علیه و آله و سلم محبوب ترین شخص من در دوران جاهلیت شد.
1:30
من تاجری بودم که به یمن رفتم و به شام آمدم
1:35
من سود زیادی می بردم
1:38
تا اینکه خیلی ثروتمند شدم
1:41
من هم عاقل و شریف و فاضل بودم
1:45
پس قریش منصب ولایت را به من اختصاص دادند
1:49
کمک به نیازمندان و زائران گوشه نشین است
1:54
پس من داشتم از پول خودم بیرون می آمدم
1:57
برای کمک به زائرانی که در دوران جاهلیت از بیت الله الحرام بریده بودند چه کنم؟
2:03
پسری به نام زیده بن حارثه خریدم
2:08
هدیه ای برای خاله ام خدیجه که خداوند از او راضی باشد
2:12
زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله با او ازدواج کرد
2:17
زیدا را به او دادم
2:19
پس پیامبر صلی الله علیه و آله او را آزاد کرد و به فرزندی پذیرفت
2:24
این قبل از لغو فرزندخواندگی توسط اسلام بود
2:28
و چون پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث شد
2:33
من به او دیر رسیدم و اسلام نیاوردم
2:36
پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت کرد
2:40
من در حال ناباوری شاهد فصل اکاب بودم
2:44
کت و شلواری پیدا کردم که به یکی از پادشاهان فروخته شده بود
2:48
پس آن را خریدم تا به رسول خدا صلی الله علیه و آله هدیه کنم
2:54
بنابراین آن را به شهر آوردم
2:57
به عنوان هدیه به او داد
3:00
او از پذیرش آن امتناع کرد
3:02
گفت: ما از مشرکان چیزی نمی پذیریم.
3:07
اما اگر بخواهید به قیمت
3:11
بنابراین به قیمت آن را به او دادم
3:14
بنابراین او آن را پوشید
3:16
سپس آن را در حالی که بر منبر بود بر او دیدم
3:20
بهتر ازش ندیدم
3:23
من کی هستم؟
3:55
چه چیزی در بین ما نیست؟
3:57
یادشان بزرگ است
4:00
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
4:05
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
4:10
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
4:15
و دنیای عنید آنها را زیبا کرد