از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 115 از 290
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (115)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از صحابه بزرگ و از پیشوایان انصار و از اهل قرآن هستم.
0:25
من شاهد بدر و همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
0:31
درود خدا بر او من را به عنوان فرمانده گروهان می فرستاد
0:37
یک بار امیری مرا به مأموریت قبل از نجد فرستاد و من را در آنجا قرار دادند
0:44
پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگ موته، زید بن حارثه رضی الله عنه را به فرماندهی لشکر برگزید.
0:56
فرمود: اگر زید مجروح شد جعفر و اگر جعفر مجروح شد عبدالله بن رواحه.
1:04
به محض شروع جنگ، درگیری شدید شد
1:08
تا اینکه سه رهبر یکی پس از دیگری در برابر کثرت دشمن سقوط کردند
1:16
هنگامی که پرچم با شهادت عبدالله بن رواحه رضی الله عنه به زمین افتاد
1:22
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کسی را برای حمل آن پس از خود قرار نداد
1:28
جلو رفتم و پرچم را حمل کردم و گفتم: ای مسلمانان!
1:34
در میان شما مردی را ملاقات کنید
1:37
گفتند: تو گفتی این کار را نمی کنم
1:43
مردم پراکنده شدند و شکست خوردند
1:47
پس با پرچم پیش رفتم و خالد بن ولید را دیدم که خدا از او راضی باشد
1:52
او تنها سه ماه پیش به اسلام گروید
1:57
بنابراین آن را به سمت او هل دادم
1:59
خالد گفت: من آن را از تو نمی گیرم.
2:03
شما سزاوارترید، زیرا بدر را دیدید و قرآن را همراه خود داشتید
2:10
گفتم: به خدا قسم، خالد، فقط برای تو گرفتم.
2:15
شما بهتر از من در مورد جنگیدن می دانید
2:18
من با صدای بلند مسلمانان را صدا زدم
2:22
ای مسلمانان، آیا رهبری خالد را قبول دارید؟
2:27
گفتند: خدایا بله
2:30
پس خالد بن ولید رضی الله عنه پرچم را گرفت
2:34
پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه فرمودند
2:39
وقایع جنگ را برای همراهانش تعریف می کند
2:43
گرفتن پرچم یکی از شمشیرهای خداست
2:48
پس خداوند آنها را پیروز کرد
2:51
پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
2:55
من با سپاهیان مسلمان برای جنگ با مرتدان بیرون رفتم
2:59
وقتی خالد بن ولید رضی الله عنه به مردم نزدیک شد
3:04
او من و عکاشه بن محسن را به عنوان پیشتاز پیش روی خود فرستاد
3:09
خبر را برایش بیاوریم
3:11
با طلیحه بن خویلد و برادرش سلمه آشنا شدیم
3:15
یک پیشتاز برای مردم پشت سر آنها
3:19
پس طلیحه و اوکاشا با هم جنگیدند
3:22
من و سلاما دعوا کردیم
3:25
سلامه خیلی زود مرا کشت
3:28
و گریه طلیحه بر برادرش سلامه
3:31
منظورم در مورد مرد است، او قاتل من است
3:35
سلامه و برادرش به فکر اوکاشا بودند که خدا از او راضی باشد
3:40
پس او را کشت
3:42
سپس خالد بن ولید با همراهی مسلمانان آمد
3:46
کشته شدن ما را دیدند
3:48
ما را با زخم های مذموم پیدا کردند
3:51
دیدگاه ما آنها را ناراضی کرد
3:54
برای ما حفر کردند و ما را با خون و لباس ما دفن کردند
3:59
و بعد از مدتی
4:03
تولیحه بن خویلد به عنوان مسلمان نزد عمر امیرالمومنین علیه السلام آمد
4:08
عمر به او گفت
4:10
چگونه می توانم تو را دوست داشته باشم وقتی دو مرد عادل، اوکاشا و صاحبه را به قتل رساندی؟
4:17
طلحه گفت
4:19
خداوند آنها را با دست من گرامی داشت
4:22
و به دست آنها توهین نشد
4:25
من کی هستم؟
4:44
عضو کانال شوید