از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 250 از 290
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (250)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از اصحاب بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:23
او از اولین کسانی بود که به اسلام آمد
0:27
و یکی از ده بهشت موعود
0:30
پیامبر صلی الله علیه و آله مرا منشی امت نامید
0:35
ابوبکر صدیق رضی الله عنه پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مرا به خلافت معرفی کرد.
0:43
او به حبشه و سپس به مدینه مهاجرت کرد
0:47
من شاهد همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
0:52
من در روز احد در کنار او ایستادم و با مرتدان جنگیدم
0:57
من ارتش ها را برای فتح شام رهبری کردم
1:03
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مرا در مأموریت ها و غزوه ها استخدام می کرد.
1:09
یک بار پیغمبر صلی الله علیه و آله دسته ای را به سوی ساحل فرستاد
1:16
آنها سیصد نفر بودند و او به من فرمان داد
1:21
پس بیرون رفتیم تا اینکه کمی دور شدیم و زیاد شد
1:27
پس آنچه از غذای لشکر باقی مانده بود سفارش دادم و جمع شد
1:31
بنابراین هر روز کمی از آن را به آنها می دادم
1:35
سپس شروع کردم به دادن یک خرما به هر مرد در روز
1:40
حتی تکنسین غذا متوجه شد که ما گرسنه ایم
1:44
بنابراین تا زمانی که لب هایمان زخمی شد از برگ درخت خوردیم
1:50
به دریا که رسیدیم نهنگی عظیم مثل کوه کوچک را دیدیم
1:56
مرده در ساحل، بنابراین به دوستانم گفتم
2:00
این نهنگ مرده است، پس از آن نخورید
2:04
سپس به آنها گفتم: نه، ما فرستادگان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستیم.
2:11
برای رضای خدا و تشویق شدی پس بخور
2:16
پس یک ماه بر آن ماندیم و از آن خوردیم و روغن زدیم
2:20
تا اینکه چاق شدیم و بدنمان سالم شد
2:24
من سیزده مرد را بردم
2:28
بنابراین آنها را در سوراخ چشم نهنگ قرار دادم
2:31
یکی از دنده هایش را گرفتم و صافش کردم
2:35
سپس بزرگترین شتر با ما رفت و از زیر آن گذشت
2:41
و تو به ما گوشت و خار می دهی
2:44
وقتی به شهر آمدیم
2:47
نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدیم
2:50
بنابراین ما به او اشاره کردیم
2:53
فرمود: رزقى است كه خداوند به شما روزى داده است
2:57
آیا گوشتی با خود دارید تا بتوانید به ما غذا بدهید؟
3:01
پس مقداری از آن را برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرستادیم و او خورد.
3:07
من در عصر عمر بن خطاب رضی الله عنه فرمانده مردم شام بودم.
3:14
سپس طاعون بر آن نازل شد و مردم محصولی درو کردند
3:19
وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام این را شنید
3:22
برای او ترسید، پس برایم نامه نوشت و گفت
3:26
به نظرم می رسید که به تو نیاز دارم و بدون تو نمی توانم
3:31
اگر یک شب کتاب من برای شما بیاید
3:34
تصميم دارم تا پيش من سوار نشوي بيدار نخواهي شد
3:39
و اگر کتاب من در طول روز نزد شما بیاید
3:42
به تو دستور میدهم تا به سوی من سوار نشدی، دست نزنی
3:47
پس با خودم گفتم
3:49
حاجت امیرالمؤمنین را که عرض شد می دانستم
3:53
او می خواهد کسانی را که نمی مانند نگه دارد
3:58
بنابراین او برای من نوشت
4:00
ای امیرالمومنین!
4:02
من نیاز تو را به من دانسته ام
4:05
من در ارتش مسلمانان هستم
4:08
من در خودم تمایلی به آنها پیدا نمی کنم
4:11
من نمی خواهم از آنها جدا شوم تا اینکه خداوند تصمیم به انجام فرمان و حکم خود بر آنها نگیرد
4:18
پس مرا از عزم خود رها کن ای امیرالمؤمنین
4:22
او به عنوان یک سرباز از من خداحافظی کرد
4:24
وقتی خریفه کتاب من را خواند
4:28
چشمانش پر از اشک شد و گریه کرد
4:31
به او گفت: او کیست؟
4:33
ای امیرالمومنین!
4:35
آیا امیر دمشق درگذشت؟
4:37
مثل اینکه گفته بود نه گفت
4:41
یعنی من در شرف مرگ هستم
4:44
بعد مدتی نماندم
4:46
تا اینکه طاعون به سرم زد
4:49
روحم لبریز شد
4:52
وقتی او مرد
4:54
معاذ بن جبل رضی الله عنه برخاست
4:57
با مردم نماز می خواند
4:59
سپس ایشان را مورد خطاب قرار داد و فرمود
5:01
مردم
5:03
شما از یک مرد ناراحت هستید
5:05
به خدا سوگند هیچ یک از بندگان خدا را ندیده ای
5:09
کمتر نفرت انگیز و دلسوزتر
5:12
و هیچ چیز دورتر از این نیست
5:14
من نتیجه را بیشتر دوست ندارم
5:17
من آن را به عموم مردم توصیه نمی کنم
5:20
پس به او رحم کن
5:22
سپس بیدار شدند تا بر او نماز بخوانند
5:25
به خدا قسم دیگر مانند آن برای شما نخواهد آمد
5:29
بعد آمد جلو و برایم دعا کرد
5:32
وقتی مرا در قبرم گذاشتند
5:35
و روی خاک فرود آمدند
5:37
معاذ رضی الله عنه گفت
5:40
برای دو نفر روی شما
5:42
من نمی گویم دروغ است
5:44
می ترسم کینه خدا به سراغم بیاید
5:48
قسم می خورم که نمی دانستم
5:50
یکی از کسانی که خدا را زیاد یاد می کنند
5:53
و در میان کسانی که بر روی زمین راه می روند، ما فروتن هستیم
5:56
و اگر مردم جاهل آنها را خطاب کنند
5:59
سلام کردند
6:01
و از کسانی که انفاق می کنند
6:03
نه اسراف می کردند و نه بخیل
6:06
یک بافت در این بین وجود داشت
6:09
قسم می خورم یکی از کسانی بودم که ناامید شدم
6:12
فروتن
6:14
و از کسانی که به یتیمان و نیازمندان رحم می کنند
6:17
از خائنان متکبر متنفرند
6:21
خداوند شما را بیامرزد
6:23
من کی هستم؟