از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 6 از 290
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (6) | الحسين بن علي رضي الله عنهما
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
توقف کنید
0:03
با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
0:12
یک چالش جدی برای اینکه من هستم
0:16
من از نسل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:22
و بوی او از دنیا و حبیب اوست
0:26
من سرور جوانان اهل بهشت هستم
0:29
او رضی الله عنه روزی در حالی که مرا حمل می کرد گفت
0:34
وای خدا دوستش دارم
0:37
پس من او را دوست دارم و عاشق کسانی هستم که او را دوست دارند
0:41
پیامبر صلی الله علیه و آله به سفره ای دعوت شد
0:46
پس او و یارانش به سوی او برخاستند
0:49
او در حالی که من در جاده بازی می کردم با من ملاقات کرد
0:52
پس در مقابل مردم جلو آمد
0:55
دستانش را به سمت من دراز کرد
0:57
بنابراین من آن را اینجا و اینجا پخش کردم
1:00
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شما را خنداند
1:04
پس مرا برد
1:06
یکی از دستانش را زیر چانه ام گذاشت
1:09
دیگری زیر سر من است
1:12
منو بوسید و گفت
1:14
این از من است و من از او هستم
1:17
خداوند کسانی را که او را دوست دارند دوست دارد
1:20
این یک سری دلایل است
1:23
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
1:26
خداوند من و برادرم را حفظ کند
1:28
و او می گوید
1:30
پدرت به آن پناه می برد
1:33
اسماعیل و اسحاق
1:35
پناه می برم به کلام کامل خداوند
1:39
از هر شیطان و آدم مهمی
1:42
و از هر چشمی سرزنش است
1:45
پس از فوت جدّم رضی الله عنه
1:50
امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه را دیدم.
1:56
ایستادن بر منبر در مسجد
1:59
پس رفتم پیشش و گفتم
2:02
از منبر پدرم پیاده شو
2:04
و بر منبر پدرت برو
2:07
و او گفت
2:09
پدرم منبر نداشت
2:12
پس مرا وادار کرد با او بنشینم
2:14
وقتی پایین آمد
2:16
او گفت
2:17
هر پسری از این موضوع اطلاع دارید
2:21
گفتم
2:22
کسی به من یاد نداد
2:24
بعد به من گفت
2:26
یعنی قهوه ای
2:27
اگر بیایید و به ما سر بزنید
2:30
پس به او گفتم
2:32
انشاءالله به پیش شما خواهم آمد
2:34
پس روزی نزد او آمدم در حالی که با معاویه رضی الله عنه خلوت کرده بود
2:39
و ابن عمر بر در است
2:42
پس اجازه خواست اما اجازه نداد
2:45
پس ابن عمر برگشت
2:47
وقتی دیدم برگشت
2:49
من برگشتم
2:50
عمر رضی الله عنه پس از آن با من ملاقات کرد
2:54
و او گفت
2:55
یعنی قهوه ای
2:57
ندیدم که به ما میای
2:59
گفتم
3:00
تو تنها با معاویه آمده ای
3:04
دیدم ابن عمر برگشت
3:06
پس برگشتم
3:07
او گفت
3:10
تو سزاوارتر از پسرم عمر هستی
3:15
امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه بود
3:18
او مرا به من نزدیک می کند و مرا گرامی می دارد
3:21
و وقتی مجموعه ها را یادداشت کرد
3:24
به من و برادرم هدیه بدهید
3:27
مثل پدرم
3:29
پنج هزار دینار
3:31
به خاطر تقرب ما به رسول خدا صلی الله علیه و آله
3:36
عمر رضی الله عنه بر فرزندان صحابه لباس پوشید
3:41
این برای من یا برادرم مناسب نبود
3:45
پس به یمن فرستاده شد
3:47
برای ما لباس آوردند
3:50
به ما لباس پوشید و گفت
3:52
الان احساس خوبی دارم
3:55
من کی هستم؟
3:57
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
4:02
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
4:07
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله
4:12
بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
4:17
وقتی رسول را میجوید یا میگفت، از او پیروی میکرد
4:22
آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
4:27
وقتی ملاقات می کنیم، یادشان بلند می شود
4:32
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
4:37
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
4:42
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
4:47
و جهان نفس برای آنها آشکار شده است