از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 193 از 288

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (193)

◉ 0 بازدید ⏱ 4:18 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید
0:04 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:22 او به شجاعت و شجاعت معروف بود
0:25 سوارکاری و شمشیربازی
0:28 من از مرگ نمی ترسیدم
0:30 و من صد شوالیه شمشیر را کشتم
0:33 این علاوه بر کسانی است که در طول نبردها کشته اند
0:37 نام من وحشت در دل دشمنان شد
0:41 جوانمردی و سربلندی را در دل مسلمانان می آورد
0:45 خدا به دست شهر پارسی تستستر فتح کرد
0:52 آن شهر مستحکم، باشکوه و باستانی
0:56 که در آن الحرمزان، رهبر فرصت ها، خود را مستحکم کرد
1:00 لشکریان مسلمان در اطراف خندق توستار اردو زدند
1:04 او نتوانست هجده ماه را بگذراند
1:09 در آن دوره هشتاد جنگ با سپاهیان پارس انجام داد
1:14 او ابوموسی اشعری رضی الله عنه بود
1:18 او امیدوار است که به سوره توستر هجوم آورد تا به مدینه برسد
1:22 محاصره طولانی شد و مسلمانان خسته شدند
1:27 ناگهان مردی از استادان پارسی نزد او آمد
1:31 از او امان خواست، پس او را امان داد
1:35 مرد پارسی به او از یک خروجی مخفی گفت که از طریق آن می توانستند وارد قلعه شوند
1:41 از او مردی نیرومند خواست که شنا بلد باشد تا او را در راه راهنمایی کند
1:47 پس به ابوموسی گفتم: ای امیر آن مرد را برای من بساز.
1:53 ابوموسی رضی الله عنه قبول کرد
1:56 با آن مرد پارسی زیر پوشش تاریکی رفتم
2:00 بنابراین او مرا به داخل یک تونل زیرزمینی برد که رودخانه و شهر را به هم وصل می کرد
2:06 گاهی راه می رفتم، گاهی دوست می داشتم، گاهی می خزیدم و گاهی شناور می شدم
2:13 تا اینکه به بندر رسیدم و بعد از اینکه راه را یاد گرفتم برگشتم
2:19 ابوموسی رضی الله عنه بود
2:22 او سیصد شوالیه آماده کرد که از شجاع ترین و تواناترین شنا در میان سربازان مسلمان بودند.
2:29 پس آنها را با من فرستاد
2:31 او تکبیر ما را نشانه دعوت از سربازان مسلمان برای هجوم به شهر قرار داد
2:37 پس با آنها زیر پوشش تاریکی رفتم
2:41 وقتی به بندر منتهی به شهر رسیدیم
2:45 متوجه شدم که در راه فقط هشتاد نفر از همراهانم مانده اند
2:50 در حالی که بقیه از بین رفتند
2:53 به محض اینکه به سرزمین شهر رسیدیم شمشیرهایمان را برهنه کردیم
2:58 به محافظان قلعه حمله کردیم و آن را به سینه آنها چسباندیم
3:03 سپس همانطور که رشد کردیم درها را باز کردیم
3:07 سربازان مسلمان به داخل شهر ریختند
3:10 جنگ سختی بین ما و دشمنان خدا درگرفت
3:15 تاریخ جنگ ها به ندرت چنین چیزی را دیده است
3:19 در حالی که جنگ در جریان بود
3:22 الحرمزان را در صحن خود دید
3:25 پس نزد او رفتم و با شمشیر جنگیدیم
3:29 هر کدام از ما ضربه مهلکی به دوستش زد
3:34 شمشیر من از او پرید و شمشیرش به من اصابت کرد
3:38 در میدان نبرد به شهادت رسید
3:42 خداوند مسلمانان را از شر شهر توستار حفظ کند
3:46 الحرمزان به تصرف اخوان المسلمین درآمد
3:51 من کی هستم؟