از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 12 از 290
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (12) | قيس بن سعد بن عبادة رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
توقف کنید
0:03
با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
0:12
یک چالش جدی برای اینکه من هستم
0:16
من از اصحاب انصار هستم
0:23
و پدرم استاد خزرج است
0:25
خانه ما یکی از شریف ترین و قدیمی ترین خانه های عرب است
0:30
همان طور که در آن زمان عرب متمول و شرافتمند بود
0:34
ما منادی داشتیم که بالای تپه ایستاده بود
0:38
دو میهمان برای خوردن در طول روز فراخوانده می شوند
0:42
او برای گهواره غریبه ای شبانه آتش روشن می کند
0:47
و مردم می گفتند
0:49
چه کسی چربی و گوشت را دوست دارد؟
0:52
به خانه دلیم بن حارثه بیاید
0:55
هیچ ریش و مویی روی صورتم نبود
1:00
انصار می گفتند:
1:03
می خواستیم با پولمان برایت ریش بخریم
1:07
و با این حال من از اعراب بودم
1:11
به دلیل تدبیر، مهارت و هوش خود معروف هستند
1:15
و اگر اسلام نبود
1:17
او فریبکاری کرده است که اعراب نمی توانند آن را تحمل کنند
1:21
خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودم
1:26
من برای او مانند افسر پلیس برای شاهزاده بودم
1:30
و من پرچم او را در برخی تهاجمات حمل کردم
1:33
و از من برای صدقه دادن استفاده کرد
1:36
و هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد
1:40
ابوعبیده بن الجراح
1:43
با او سیصد نفر از مهاجران و انصار بودند
1:47
من با آنها بودم
1:49
این تلاش بزرگ بر سر ما آمد
1:52
پس نه شتر برای آنها ذبح شد
1:55
ما حتی یک نهنگ را در ساحل دریا پیدا کردیم
1:59
بنابراین یک ماه از آن خوردیم
2:01
تا اینکه سلامتی ما برگشت
2:05
من در سفرهایی که با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داشتم به مردم اطعام می کردم
2:11
و اگر از آنچه داشتم تمام شد
2:14
خم شدم تا به آنها غذا بدهم
2:16
من هر روز نماز می خواندم
2:19
بیا به گوشت و فرنی
2:22
پیرزنی پیش من آمد و گفت:
2:27
از نبود موش در خانه ام از شما گله دارم
2:31
پس گفتم
2:33
چقدر این استعاره خوب است؟
2:36
خانه اش را پر از نان و گوشت کن
2:39
نام و تاریخ ما
2:41
زمینم را نود هزار فروختم
2:45
پس شهر آمد
2:47
بنابراین به تماس گیرنده دستور دادم که صدا بزند
2:50
هرکی قرض میخواد بیاد
2:53
بنابراین من پنجاه هزار از او قرض گرفتم
2:56
و بقیه را خرج کردم
2:58
بعدش مریض شدم
3:01
پس بگو عوضی
3:03
پس به همسرم گفتم
3:05
من افراد کمی را می بینم که در طول این بیماری به ملاقات من آمده باشند
3:09
و من این را می بینم
3:12
به خاطر خودم از وام به مردم بدهکارم
3:15
بنابراین به تماس گیرنده دستور دادم که صدا بزند
3:18
هر که به ما بدهکار است
3:20
راه حلی از او وجود دارد
3:22
عصر، آستانه در را شکستم
3:27
از فراوانی عوض
3:29
من کی هستم؟
3:31
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
3:36
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
3:41
وقتی قسمت بعدی میاد
3:44
انشاالله
3:46
بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
3:51
هنگامی که رسول می خواست یا می گفت، از پیامبر پیروی می کردند
3:56
آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
4:01
وقتی ملاقات می کنیم، یادشان بلند می شود
4:06
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
4:11
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
4:16
آنها سرشار از زندگی بودند و به کارهای خود افتخار می کردند
4:21
و دنیای عناد برایشان زیبا بود