از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 179 از 290

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (179)

◉ 0 بازدید ⏱ 4:27 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید
0:04 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من یکی از همراهان قابل توجه هستم
0:21 و هر که آنها را دوست بدارد نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله
0:26 من ارباب مردمم هستم
0:28 او یکی از افرادی است که زیباترین چهره و بهترین تصویر را دارد
0:33 تا اینکه عمر بن خطاب رضی الله عنه مرا دعوت کرد
0:37 یوسف این قوم
0:41 در سال دهم هجری اسلام آوردم
0:44 پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم
0:48 با صد و پنجاه مرد از قوم من
0:52 وقتی به شهر رسیدیم
0:54 مرگم باعث شد بخوابم
0:56 بعد کت و شلوارم را پوشیدم
0:58 سپس وارد مسجد شدم
1:01 همانطور که پیامبر صلی الله علیه و آله خطبه می خوانند
1:05 سلب بینایی مردم
1:08 به نفری که کنارم بود گفتم
1:10 ای عبدالله
1:12 آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چیزی را به من یادآوری کرد؟
1:17 گفت بله
1:19 بهترین ذکر را به شما یادآوری کرد
1:21 در حالی که او در حال موعظه است
1:24 در خطبه بر او عرضه شد
1:27 و او گفت
1:28 او از این نقطه بر شما وارد می شود
1:32 بهترین یمن کیست؟
1:34 به راستی که در چهره او رنگ پادشاهی وجود دارد
1:38 پس وارد شدی
1:40 وقتی اینو شنیدم
1:42 خدای متعال را شکر کردم
1:45 سپس با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کردم
1:49 در مورد نماز و زکات
1:51 نصیحت برای هر مسلمانی
1:54 رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا حجاب نکرد
1:58 از زمانی که مسلمان شدم
2:00 او مرا جز لبخند ندید
2:04 رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی به من فرمود
2:09 آیا از آخر به من دلداری نمی دهی؟
2:12 خانه ای بود که در زمان جاهلیت عبادت می شد
2:16 به آن کعبه یمانی می گویند
2:19 پس با صد و پنجاه شوالیه نزد او فرستادم
2:23 من آن را خراب می کنم و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و مسلمانان را از آن آسوده می کنم.
2:29 اما من به رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت کردم
2:35 به او اشاره کردم که من سوار اسب نمی شوم
2:39 دستش را به سینه ام زد و گفت
2:43 خدایا پایدارش کن
2:45 و او را راهنما و راهنما قرار ده
2:49 پس رفتم سمتش
2:51 پس آن را با آتش سوزاندم
2:55 بنده را فرستادم تا برایم اسب بخرد
2:59 او اسبی را پیدا کرد که دوستش داشت
3:01 پس با صاحبش معامله کرد
3:03 تا اینکه به سیصد درهم رسید
3:07 مادیان بیش از این ارزش داشت
3:11 وقتی پسر اسب و صاحبش را نزد من آورد تا قیمت را بگیرم
3:16 من به او گفتم
3:18 اسب را چند خریدی؟
3:20 او گفت
3:22 سیصد درهم
3:24 پس به صاحب اسب گفتم
3:26 اسب شما پانصد می ارزد
3:29 پسر از دست من ناراحت بود
3:32 مرد گفت
3:34 من راضی بودم
3:35 پس گفتم
3:37 بلکه هشتصد درهم می ارزد
3:40 و او گفت
3:41 من راضی بودم
3:43 پس هشتصد درهم به او دادم
3:46 و مادیان را گرفتم
3:48 پسر گفت
3:50 این چیه؟
3:51 پس به او گفتم
3:53 رسول خدا صلی الله علیه و آله را فروختم
3:58 نصیحت برای هر مسلمانی
4:01 من کی هستم؟
4:07 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
4:11 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
4:15 وقتی قسمت بعدی میاد
4:17 انشاالله