از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 42 از 290
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (42)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
توقف کنید
0:03
با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
0:12
یک چالش جدی برای اینکه من هستم
0:16
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:23
در میان شاهزادگان عرب
0:26
بالش ملی در دوران جاهلیت و اسلام
0:30
در سال نهم نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم
0:35
در هیئت بنی تمیم
0:37
پس مرا گرامی داشت و گفت
0:39
این سرور اهل الوبر است
0:42
او به خاطر رویا، ذهن و سخاوتش شناخته شده بود
0:45
من یک شاعر و یک شوالیه شجاع بودم
0:49
حملات بسیاری
0:51
پیروز در فتوحات من
0:54
من قبل از اسلام مشروبات الکلی را برای خودم حرام کرده بودم
0:58
من یکی از کسانی بودم که در زمان جاهلیت دخترانشان را ذبح کردم
1:04
و دلیل آن
1:06
که مردم به ما حمله کردند
1:09
زنان و پول ما را گرفتند
1:12
او بود که به من حمله کرد
1:14
دخترم را پیش خودش برد
1:17
وقتی آشتی کردیم
1:19
می خواستم دخترم را ببرم
1:21
کسی که او را گرفته بود بین برگشتن پیش من یکی را انتخاب می کرد
1:25
یا همسرش باشد
1:28
بنابراین او همسرش را انتخاب کرد
1:31
پس قسم خوردم که پس از آن هرگز دختری به دنیا نیاوردم
1:35
جز اینکه من او را کشتم
1:37
به خاطر این اتفاق افتاد
1:40
قبل از اسلام هشت دختر به دنیا آورد
1:44
وقتی اسلام آوردم
1:46
این را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردم
1:50
او به من گفت
1:52
من از هر یک برده ای آزاد می کنم
1:56
بنابراین من انجام دادم
1:59
یک روز در حیاط خانه ام نشسته بودم
2:02
پنهان شده توسط سپر شمشیر من
2:05
آخرین های ملی
2:07
در حالی که من هستم
2:10
وقتی مردی را آوردی که دراز کشیده بود
2:12
دیگری کشته شد
2:14
بنابراین به من گفته شد
2:16
این برادرزاده شماست
2:18
پسرت را کشت
2:19
به خدا قرص های من جایز نیست
2:22
و من دست از حرف زدن برنداشتم
2:24
وقتی کاملش کردم
2:26
به سمت برادرزاده ام برگشتم
2:28
پس به او گفتم
2:29
برادرزاده ام
2:31
کاری که کردی بدبخت بود
2:33
من به شکم تو اذیت کردم
2:35
و با تیر خودت شلیک کردی
2:37
و تو پسر عمویت را کشت
2:40
بعد به پسر دیگرم گفتم
2:43
بلند شو پسرم
2:45
پس بند کتف پسر عمویت را شل کرد
2:47
و مواظب برادرت باش
2:49
صد شتر را نزد مادرش راند
2:52
او از پسرش مراقبت می کرد
2:54
عجیب است
2:56
من کی هستم؟
3:00
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
3:04
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
3:08
وقتی قسمت بعدی میاد
3:11
انشاالله
3:13
بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
3:18
اگر پیغمبر میخواست یا میگفت، از پیامبر پیروی میکرد
3:23
آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
3:28
یاد آنها در ما بلند است
3:33
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
3:38
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
3:43
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
3:48
و دنیای رویاها برایشان زیبا شد