از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 43 از 288

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (43)

◉ 0 بازدید ⏱ 4:43 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 توقف کنید
0:03 با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من یکی از همراهان جوان هستم
0:22 پدرم پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله است
0:26 معروف به پرنده بالدار
0:30 من در سرزمین حبشه به دنیا آمدم
0:32 من اولین متولد اسلام بودم که در آنجا ذکر شد
0:36 من آخرین نفری از بنی هاشم بودم که پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدم
0:42 پدرم روز فوتش شهید شد
0:46 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله بر مادرم وارد شد
0:51 پدرم برای او عزادار شد
0:53 در حالی که سرم را نوازش می کرد به او نگاه می کردم
0:57 چشمانش اشک می ریزد
1:00 بعد از سه شب نزد ما آمد
1:03 گفت: بعد از امروز برای برادرم گریه نکن.
1:08 سپس گفت: برادرزاده ام را بخور
1:12 بعد پسرمان آمد انگار که ما بچه جوجه ریزی شده ایم
1:15 گفت: برای من آرایشگر را صدا کن.
1:19 پس دستور داد سر ما را بتراشد
1:22 بعد به من اشاره کرد و گفت
1:25 در مورد این
1:28 او شبیه شخصیت و شخصیت من است
1:31 امنیت ما آمد
1:34 بنابراین من به Yatmanna اشاره کردم
1:36 به او گفت خدا رحمتش کند
1:39 آیا از فقر برای آنها می ترسی؟
1:42 من در دنیا و آخرت ولی آنها هستم
1:46 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله ما را کفالت کرد
1:50 بنابراین من در اتاق او بزرگ شدم
1:52 سپس در هفت سالگی خواستم با او بیعت کنم
1:57 با دیدن من لبخند زد
2:00 دستش را دراز کرد و با من بیعت کرد
2:03 رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا بازگرداند
2:07 یک روز پشت سر گذاشت
2:09 پس وارد باغی شد که در آن شتری بود
2:12 وقتی شتر پیامبر صلی الله علیه و آله را دید
2:16 حنا و چشمانش پر از آب شد
2:20 پیامبر صلی الله علیه و آله نزد او آمد
2:24 قوز و پشت گوشش را پاک کرد
2:27 پس ساکت ماند
2:28 گفت: این شتر مال کیست؟
2:32 فرمود: امتحان از انصار
2:34 او مال من است ای رسول خدا
2:37 ایشان رضی الله عنه فرمودند
2:40 آیا در مورد حیوانی که خدا به شما داده از خدا نمی ترسید؟
2:46 از من شکایت کرد
2:48 شما او را گرسنه و خسته می کنید
2:51 به من می گفتند بحرالجود
2:54 هیچکس در اسلام سخاوتمندتر از من نبود
2:58 جایی که من زیاد می دادم
3:02 و من او را کمی می بینم
3:04 یک بار دو هزار صدقه دادم
3:08 یک بار به یک مرد شصت هزار دادم
3:12 یک بار به مردی چهار هزار دینار دادم
3:17 به من گفتند مردی شکر به شهر آورده است
3:22 تمام شد و کسی آن را نخرید
3:27 پس به بنده دستور دادم که آن را بخرد و به مردم بدهد
3:33 ابن عمر رضی الله عنه به من سلام کرد و گفت:
3:38 درود بر تو ای پسر دو بال
3:42 من کی هستم؟
3:46 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
3:50 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
3:54 قسمت بعدی انشاالله منتشر میشه
3:58 بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
4:03 اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد
4:08 آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
4:13 یادشان بر سر ما بلند شود
4:18 رفتند و سوالی در وجدانم انداختند
4:23 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
4:28 آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
4:33 و جهان نفس برای آنها آشکار شده است