از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 166 از 290

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (166)

◉ 0 بازدید ⏱ 5:15 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید
0:04 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من از اصحاب ارجمند هستم
0:21 داماد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
0:25 من شوهر دخترش زینب رضی الله عنه هستم
0:29 من پدر امامه هستم
0:32 که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن را در نماز خود حمل می کرد
0:37 پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مرا به احسان خود ستود
0:43 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث شد
0:47 دیر دنبالش شدم
0:49 در دین قریش ماندم
0:52 او به من گفت: برخیز.
0:54 دوستت بنت محمد را رها کن
0:58 ما تو را با هر زنی از قریش که بخواهی ازدواج می کنیم
1:03 به آنها گفتم: نه، به خدا.
1:06 من دوستم را ترک نمی کنم
1:09 من دوست ندارم زنی از قریش همسرم باشد
1:16 من در جنگ بدر با مشرکان شرکت کردم
1:19 او به اسارت مسلمانان افتاد
1:23 پس مردم مکه برای اسیران خود فدیه فرستادند
1:27 همسرم زینب دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله را فروختم.
1:32 با پول باج من
1:34 و گردنبندش را با او فروختم
1:37 مادرش خدیجه بود که خدا از او راضی باشد
1:41 آوردمش روی خودم
1:43 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله گردنبند را دید
1:48 او با او بسیار مهربان بود
1:51 و او گفت
1:53 زینب این پول را برای باج دادن به شوهرش فرستاد
1:58 اگر تصمیم بگیرید که زندانی او را آزاد کنید
2:02 و پولش را پس بده
2:04 پس انجامش بده
2:06 صحابه گفتند
2:08 آری و نعمتی است یا رسول الله
2:12 پیامبر صلی الله علیه و آله شرط کرد
2:16 دخترش زینب را بدون معطلی نزد او بفرستد
2:22 به مکه نرسیدم
2:25 تا اینکه ابتکار عمل را به دست گرفت تا به قول او عمل کند
2:28 پس به زینب دستور دادم که برای پیوستن به پدرش آماده شود
2:32 با شدت عشقی که بهش داشتم ترکش کردم
2:36 ایشان رضی الله عنه فرمودند
2:39 بگو و باور کن
2:42 به من قول داد و عمل کرد
2:45 و چون قبل از فتح بود
2:49 من با پول خود و مال فراوان قریش به شام رفتم
2:55 وقتی برگشتم
2:57 مرا برای مسلمانان رازی یافتی
3:00 آن‌چه در کاروان با من بود مجروح شدند
3:03 بنابراین من توانستم از دست آنها فرار کنم
3:06 پس آنچه را که یافته بودند به شهر آوردند
3:09 و به جلد شب رسیدم
3:12 تا اینکه بر زینب رضی الله عنه وارد شدم
3:16 بنابراین او را استخدام کردم
3:18 تجارت من
3:20 زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله از این موضوع مطلع شد
3:24 او به سوی نیروهای مخفی که به مالی حمله کردند فرستاد
3:28 به آنها گفت
3:30 همانطور که شما آموختید این مرد یکی از ماست
3:34 شما از او پول دریافت کرده اید
3:37 اگر بهبود پیدا کنند، آن را برمی گردانید
3:39 ما آن را دوست داریم
3:42 حتی اگر امتناع کنید
3:44 خداوند به شما برکت دهد
3:46 شما سزاوارتر هستید
3:48 و گفتند
3:49 بلکه باز می گردانیم یا رسول الله
3:52 همه را برگردانید
3:54 پس او را گرفتم و به مکه بردم
3:58 پس پولش را به همه دادم
4:01 بعد گفتم
4:03 ای مردم قریش!
4:05 آیا هیچ کدام از شما چیزی برای من باقی مانده است؟
4:09 گفتند نه
4:11 ما شما را وفادار و سخاوتمند یافتیم
4:14 پس گفتم
4:16 شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست
4:20 و اینکه محمد بنده و فرستاده اوست
4:24 به خدا چه چیزی مرا از اسلام آوردن با او باز داشت
4:27 جز ترس از اینکه فکر کنی
4:29 من فقط می خواستم پول تو را بخورم
4:33 سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم
4:39 تفسیر اسلامی کنید
4:41 علی زینب رضی الله عنه پاسخ داد
4:45 در ازدواج اول
4:47 من کی هستم؟
4:49 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
4:57 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
5:01 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله