از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 212 از 290

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (212)

◉ 0 بازدید ⏱ 4:00 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:22 یکی از اربابان مهاجرین و کسانی که هجرتشان دو هجرت به حساب می آمد
0:28 او به قرآن و علم و فقه معروف بود
0:32 خیبر و پس از آن را با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شاهد بودم
0:37 با خلفای پس از او در فتوحات اسلامی شرکت داشت
0:42 هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله حنین را تمام کرد
0:48 عمویم ابوعامر لشکری به اوطاس فرستاد
0:52 مرا با خود فرستاد و با درید بن السماح آشنا شدیم
0:56 پس درید کشته شد و خداوند یارانش را شکست داد
1:00 عمویم ابوعامر از ناحیه زانو مورد اصابت گلوله قرار گرفت
1:03 پس با عجله به سمت او رفتم و گفتم: عمو، چه کسی به تو شلیک کرد؟
1:08 به مردی اشاره کرد و گفت: آن قاتل کسی است که به من شلیک کرد.
1:13 پس نزد او رفتم و به دنبالش رفتم
1:16 وقتی آن مرد مرا دید، نه
1:19 پس به دنبالش رفتم و شروع کردم به گفتن: خجالت نکش که محکم بایستی
1:25 او برای من ایستاد و با دو ضربه شمشیر جنگیدیم
1:29 پس من او را کشتم
1:31 سپس نزد عمویم برگشتم و گفتم: خدا دوستت را که به تو تیراندازی کرد بکشد.
1:36 گفت تیر را بردار و من آن را برداشتم
1:40 آب از آن خارج شد
1:42 گفت: ای برادرزاده من درود مرا به پیامبر صلی الله علیه و آله برسان.
1:49 و به او بگو برای من طلب بخشش کند
1:52 و مرا جانشین خود بر مردم قرار داد
1:55 مدتی ماند و سپس درگذشت
1:58 سپس به شهر برگشتم
2:01 پس پیامبر صلی الله علیه و آله را در خانه او وارد کردم
2:05 پس اخبار خود و عمویم ابوعامر را به او گفتم
2:09 و به او گفتم بخوان: عموی من درود خدا بر تو باد.
2:13 او از شما می خواهد که برای او طلب بخشش کنید
2:16 پس او رضی الله عنه آب ندا داد و وضو گرفت
2:21 سپس دستانش را بالا آورد تا اینکه سفیدی زیر بغلم را دیدم
2:25 گفت: خدایا ابوعامر را ببخش.
2:30 خدایا او را در روز قیامت بر بسیاری از خلقت برتر قرار ده
2:36 پس گفتم یا رسول الله به من روی کن و استغفار کن
2:41 پس برای من دعا کرد و گفت: خدایا گناهش را ببخش.
2:46 و در روز قیامت به او ورود شریفی عطا کن
2:52 یک روز با مردم صحبت کردم و به آنها گفتم
2:55 با رسول خدا صلی الله علیه و آله در غزوه او بیرون رفتیم
3:00 ما شش نفر بودیم که می گریختیم، در میان ما یک شتری که دنبالش بودیم
3:05 پاهایمان آسیب دید و ناخن هایمان از راه رفتن طولانی افتاد
3:10 روی پاهایمان در پارچه هایی پیچیده شده بودیم
3:14 نام آن جنگ، جنگ ذات الرقاع بود.
3:19 زمانی که پاهایمان را با پارچه پانسمان می کردیم
3:23 بعد از اینکه این اتفاق افتاد متنفر شدم
3:28 از ترس خودنمایی و اینکه ممکن است چیزی از کارهایم را فاش کنم
3:34 من کی هستم؟