از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 231 از 285
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (234)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من یکی از اصحاب بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در میان انصار و نزدیکان او هستم.
0:26
من تاجری بودم که از دوران پیش از اسلام به قهرمانی و سوارکاری معروف بود
0:33
و اکنون پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه بود که در غزوه بدر عازم شد.
0:41
سپس ثواب و غنایم بر من تقسیم شد و از بدریان شمرده شدم
0:48
من بعد از آن شاهد تمام صحنه ها با او بودم
0:54
پس از پایان جنگ خندق، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با سه هزار نفر از مسلمانان به سوی بنی قریده حرکت کرد.
1:03
کسانی که پیمان شکنی کردند و با احزاب علیه مسلمانان توطئه کردند
1:09
محاصره بر آنها تحمیل شد و پس از چند روز تسلیم شدند
1:15
اما خواستند با یکی از مسلمانان مشورت کنند
1:20
پس نزد او رضی الله عنه فرستادند و از او خواستند که مرا برای مشورت نزد آنان بفرستد
1:28
من قبل از اسلام خادم آنها بودم و پول من و فرزندانم در منطقه آنها بود
1:36
وقتی مرا دیدند، مردان نزد من آمدند و زنان و کودکان را در حالی که در صورتم گریه می کردند، به راهم آوردند
1:45
پس من بر آنها ناراحت شدم، سپس به من گفتند: آیا به نظر شما باید از حکومت محمد پیروی کنیم؟
1:52
گفتم بله اما با دست به گلویم اشاره کردم به نشانه ذبح یعنی ذبح می کنید.
2:02
آنگاه بلافاصله متوجه شدم که به خدا و رسولش خیانت کرده ام و از کاری که کرده بودم وحشت کردم.
2:09
پس به سرعت آنها را ترک کردم و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برنگشتم
2:16
تا اینکه به مسجد آمدم و خودم را در آنجا به تیری بستم و قسم خوردم که کراواتم باز نشود.
2:24
مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله با دست او
2:28
وقتی خبر به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید، فرمود: «اگر نزد من می آمد، او را می بخشیدم».
2:38
اما از آنجایی که او کاری را که کرد انجام داد، من نیستم که او را از جایش رها کردم
2:44
تا اینکه خداوند به او توبه کند
2:47
شش شب به دکل بسته بودم
2:50
زن من هر وقت نماز می آید
2:53
پس بندهای نمازم شل می شود
2:56
پس دعا می کنم، سپس برمی گردم و خود را به دکل می چسبانم
3:00
و غیره
3:01
تا اینکه ام سلمه رضی الله عنه یک شب سحر شنید
3:07
رسول خدا صلی الله علیه و آله می خندد
3:12
گفت: ای رسول خدا چرا می خندی؟
3:16
پس او را از توبه خداوند به من مژده ده
3:19
ام سلمه گفت: ای رسول خدا او را بشارت ندهم؟
3:25
گفت: اگر بخواهی بله.
3:28
پس بر درب اتاقش ایستاد که خدا از او راضی باشد
3:32
به من گفت مژده بده که خدا تو را بخشیده است
3:37
و خداوند متعال در قول خود نازل فرمود
3:40
دیگران به گناهان خود اعتراف کردند
3:44
کار خوبی کردند
3:48
یکی دیگه بد
3:50
خداوند آنها را ببخشد
3:54
خداوند آمرزنده و مهربان است
3:59
مردم برای آزادی من هجوم آوردند
4:04
گفتم نه به خدا
4:06
تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد
4:10
اوست که مرا به دست خود رها می کند
4:13
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله از کنار من گذشت
4:17
برای نماز صبح بیرون می رفت
4:20
مرا باز کن و رها کن
4:23
این تیرک تا به امروز در مسجد النبی شناخته شده است
4:30
نام من را به عنوان گواه بر صداقت توبه من دارد
4:34
من کی هستم؟
4:45
در مورد پاسخ صحیح در نظرات تصمیم بگیرید
4:48
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله