از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 145 از 236
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (192)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید
0:04
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من همنشین زنان قریش هستم
0:23
او یکی از زنان عرب است که قبل و بعد از اسلام شهرت داشت
0:29
من زن جوانمردی و دماغ و صاحب نظر و عقل بودم
0:35
شوهرم استاد قریش است
0:37
پسرم پادشاه اسلام است
0:40
و بنیانگذار دولت بنی امیه
0:43
اسلام تا سال فتح به تأخیر افتاد
0:47
در جنگ بدر پدر و برادر و عمویم را از دست دادم
0:52
جایی که همگی در جنگ کشته شدند
0:55
دشمنی من با مسلمانان بیشتر شد
0:58
شروع به بازدید از مجالس و کانون های قریش کردم
1:02
آتش انتقام را برافروخت
1:04
فیوز جنگ را در جانشان افروخت
1:07
وقتی خبر آماده شدن زینب دختر رسول الله صلی الله علیه وسلم را شنیدم.
1:13
تا بیرون برود و به پدرش بپیوندد
1:16
اومدم پیشش و بهش گفتم
1:18
یعنی دختر محمد
1:20
به من گفتند که می خواهی به پدرت بپیوندی
1:24
یعنی پسر عمویم
1:26
اگر به چیزی نیاز دارید
1:29
که به شما در سفر کمک می کند
1:31
یا پولی که می توانید به پدرتان گزارش دهید
1:35
من آنچه شما نیاز دارید را دارم
1:37
از من خجالت نکش
1:39
در مورد زنان مانند مردان صدق نمی کند
1:44
زینب رضی الله عنه از من روایت کرده و فرمود:
1:50
به خدا من نمی بینم که او چیزی بگوید جز این که این کار را انجام دهد
1:55
در روز ارتحال زینب سلام الله علیها
1:58
مردان قریش به او حمله کردند
2:01
آنها آن را پس می خواهند
2:03
از شتر افتاد و حامله بود
2:07
بنابراین من خونریزی کردم
2:09
وقتی اینو شنیدم
2:11
به طرفش دویدم و به مردمم گفتم
2:15
من یک زن را می شناسم
2:16
شجاعت شما در روز بدر کجا بود؟
2:20
بین آنها و زینب (س) آمد
2:23
و من او را به سمت خود در آغوش گرفتم
2:25
و من آنچه را که برای او اشتباه بود پاک کردم
2:27
و درستش کردم
2:29
تا اینکه او با خیال راحت به بیرون رفتن نزد پدرش ادامه داد
2:34
با وجود تنفر شدید او از پدرش
2:37
و برای مسلمانان در آن روز
2:39
اما این مانع من نشد
2:42
کمک به مردم و رفع نیازهای آنها
2:45
در روز فتح مکه
2:48
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خون من را ریخت
2:52
این همان کاری است که شما در جنگ احد کردید
2:55
از تظاهر به کشتن مسلمانان
2:58
پس با چند زن نزد او آمدم
3:00
پس من در حضور خود اعلام اسلام کردم
3:03
پس مرا عفو کرد
3:05
چون تمام شد رضی الله عنه بیعت با مردان
3:10
او بدون دست دادن با زنان بیعت کرد
3:13
پس با ما بیعت کرد و سرپرستی ما را بر عهده گرفت
3:16
آیا ما چیزی را شریک خدا قرار نمی دهیم؟
3:18
ما نه دزدی می کنیم و نه زنا می کنیم
3:21
در تکذیب گفتم
3:23
آیا زن آزاد مرتکب زنا می شود؟
3:25
ما بیعت کردیم که فرزندانمان را نکشیم
3:29
گفتم: ما آنها را جوان بزرگ کردیم.
3:33
و من آنها را بزرگ کشتم
3:35
عمر رضی الله عنه خندید
3:38
تا اینکه به پشت دراز کشید
3:40
رسول خدا صلی الله علیه و آله لبخند زد
3:45
وقتی اسلام آوردم و بیعت کردم
3:48
به خانه ام برگشتم
3:50
بنابراین شروع کردم به شکستن سنگی که داشتم
3:53
و من می گویم
3:55
من با تو مغرور بودم
3:58
دو فرزند خردسال را به رسول خدا صلی الله علیه و آله تقدیم کردم
4:03
من از او به دلیل عدم تولد گوسفندم عذرخواهی کردم
4:07
پس بر گوسفندان دعا کنید
4:10
بنابراین افزایش یافت
4:11
پس من به او صدقه می دادم و می گفتم
4:14
این از برکت رسول خدا صلی الله علیه و آله است
4:20
من کی هستم؟
4:26
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
4:30
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
4:34
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله