از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 172 از 288

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (172)

◉ 0 بازدید ⏱ 4:45 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید
0:04 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من یکی از برجسته ترین اصحاب هستم
0:21 از خلفای راشدین
0:24 من از نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:29 و داماد وفادارش
0:32 من در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بزرگ شدم
0:35 من اولین پسری بودم که به او ایمان آوردم
0:39 در روز حجر شب را در بستر خود سپری کرد
0:43 سپس امانت ها از طرف او به صاحبانشان در مکه بازگردانده شد
0:48 سپس به شهر مهاجرت کرد
0:51 او به فصاحت، هوش و شجاعت معروف بود
0:55 و او رضی الله عنه تلاطم همه جنگها را با خود برد
1:01 بنر روز خیبر را به من داد
1:04 او مرا در روز تبوک به جانشینی خود در مدینه قرار داد
1:07 او به من گفت
1:09 آیا راضی نیستی که برای من همانی باشی که هارون برای موسی بود؟
1:14 با این حال، هنوز پیامبری وجود ندارد
1:18 مرا فرستاد تا در روز حج اکبر او را از انکار مشرکان آگاه کنم
1:25 پیامبر صلی الله علیه و آله مرا به بهشت مژده داد
1:30 من فضیلت های زیادی دارم
1:32 او هرگز به هیچ یک از دوستانش چنین چیزی نگفته بود
1:36 کنیه من ابوالحسن و ابوالسبطین است
1:40 اما من عاشق نام مستعارم ابوتراب هستم
1:45 روزی پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه من آمد
1:51 او مرا پیدا نکرد
1:53 به دخترش فاطمه گفت
1:56 پسر عمویت کجاست؟
1:58 او گفت
2:00 چیزی بین من و او بود
2:03 بنابراین او مرا عصبانی کرد
2:04 رفت و به من چیزی نگفت
2:07 به مردی با او گفت
2:09 برو ببین کجاست
2:12 مرا در مسجد پیدا کرد
2:15 پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بازگشت و گفت
2:19 ای رسول خدا
2:21 او در مسجد دراز کشیده است
2:25 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد من آمد
2:28 و من خوابم
2:30 عبام از پهلوم افتاده
2:33 و خاک به من خورد
2:35 به بدنم چسبیده بود
2:37 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شروع به پاک کردن خاک از من کرد و فرمود:
2:43 قم ابا تراب
2:45 قم ابا تراب
2:47 این نام مستعار برای من از اسمم محبوب تر شد
2:52 در روز خیبر
2:55 فتح قلعه برای مسلمانان سخت بود
2:58 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
3:02 فردا این پرچم را می دهم
3:05 مردی که خدا دست مرا به رویش باز می کند
3:08 خدا و رسولش را دوست دارد
3:10 خدا و رسولش او را دوست دارند
3:13 بنابراین مردم شب را به تعجب سپری کردند
3:17 کدومش میده؟
3:19 وقتی شدند
3:21 نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتند
3:26 همه آنها امیدوارند که آن را به او بدهند
3:29 از پیامبر صلی الله علیه و آله درباره من پرسید
3:33 بنابراین به او گفته شد
3:35 از درد چشمم شاکی هستم
3:38 و او گفت
3:40 برای من بیاور
3:42 پس مرا نزد خود آورد
3:44 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در چشمان من آب دهان انداخت و برایم دعا کرد.
3:50 پس طوری شفا یافتم که انگار دردی نداشتم
3:54 پس پرچم را به من داد و گفت
3:57 از رسولان خود پیروی کنید تا در صحن آنها فرود بیایید
4:01 سپس آنها را به اسلام دعوت کنید
4:04 و به آنان بگو آنچه را که به حق خدا بر آنها واجب است
4:10 به خدا سوگند خداوند یک نفر را به وسیله تو هدایت می کند
4:14 برای شما بهتر از داشتن مو قرمز است، بله
4:19 من کی هستم؟
4:29 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
4:32 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله