از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 285 از 290
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (285)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از اصحاب انصار هستم
0:21
عمه مادری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شیر می داد
0:25
من از اولین زنان مدینه بودم که اسلام آوردم
0:30
من مادر انس بن مالک هستم
0:32
بنده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
0:35
زیرا زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه آمد
0:40
هیچ خانواده ای نمانده بود که به او هدیه ای ندهد
0:44
پس دست پسرم انس را گرفتم
0:47
آن را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردم
0:51
پس گفتم یا رسول الله
0:54
مرد و زن انصار باقی نمانده بود
0:58
مگر اینکه به شما هدیه بدهم
1:01
و من قادر به آنچه می توانم به شما بگویم ندارم
1:04
جز این پسرم
1:06
ران
1:07
انشالله هر چی که صلاحتونه خدمتتون برسه
1:10
پس پسرم انس به او خدمت کرد
1:13
مدت اقامت وی در شهرستان ده سال است
1:17
پس از مرگ شوهرم مالک، پدر انس
1:21
ابوطلحه رضی الله عنه از من خواستگاری کرد
1:25
هنوز در شرک بود
1:28
پس به او گفتم
1:29
ای ابوطلحه!
1:31
هیچی مثل تو جواب نمیده
1:33
اما تو کافر هستی
1:35
و من مسلمانم
1:37
و تو منو حل نمیکنی
1:39
اگر دریافت کند
1:41
این مهریه من است، من از شما چیز دیگری نمی خواهم
1:44
پس ابوطلحه اسلام آورد
1:46
و با من ازدواج کرد
1:48
مهریه ای جز اسلام نداشتم
1:51
مردم هرگز از مهریه ای سخاوتمندانه تر از مهریه من نشنیده اند
1:56
من یک پسر کوچک داشتم
1:59
پیامبر صلی الله علیه و آله با او بازی می کرد
2:03
و به او می گوید
2:05
ای ابوعمیر
2:06
النغیر چه کرد؟
2:08
یک روز مریض شد
2:10
ابوطلحه به مسجد رفت
2:13
پسرمان ابوعمیر از دنیا رفت
2:16
بنابراین من او را با یک لباس پوشاندم
2:18
پس ابوطلحه برگشت
2:20
شامش را برایش آماده کردم
2:22
و آن را آماده کنید
2:24
از پسر پرسید
2:26
پس گفتم
2:28
او هم مثل خودش ساکت است
2:30
فکر می کرد حالش خوب است
2:32
پس شام خورد
2:34
آن گاه آنچه بر مرد می آید به خانواده او می رسد
2:38
وقتی شب شد
2:41
من به او گفتم
2:42
ای ابوطلحه!
2:44
خانواده فلانی را ندیدی؟
2:46
برهنه قرض گرفتند
2:48
پس برایشان فرستادند
2:50
که ما را با برهنگی ما فرستادند
2:53
از پس دادن آن خودداری کردند
2:55
ابوطلحه گفت
2:57
آنها منصف نبودند
2:59
گفتم
3:00
پسرت از خدا برهنه بود
3:03
پس خدا او را گرفت
3:05
پس ابوطلحه را برگرداندند
3:07
خدایا شکرت
3:09
وقتی شد
3:11
فردا به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
3:14
پس بهش بگو
3:15
ایشان رضی الله عنه فرمودند
3:18
خدا هر دوی شما را بیامرزد
3:20
در شب تو
3:22
او از عبدالله بن ابی طلحه حامله شد
3:25
سپس ما دیده ایم
3:27
نه تا از فرزندانش
3:29
همگی قرآن را حفظ کرده اند
3:32
او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
3:36
او اغلب به خانه من می آید
3:39
از او در این مورد سوال شد
3:41
و او گفت
3:42
من به او رحم می کنم
3:44
برادرش هم همراه من کشته شد
3:46
برای رسول خدا صلی الله علیه و آله آماده می شدم
3:51
تخت چرمی
3:53
در خانه ام روی آن بخوابم
3:56
اگر بیدار شود
3:57
به رختخواب بلند شدم
3:59
پس عرق پیامبر صلی الله علیه و آله را جمع کردم
4:03
داخل بطری گذاشتم که باید معطرش کنم
4:07
پیامبر صلی الله علیه و آله مرا به بهشت مژده داد
4:12
و او گفت
4:13
دیدی وارد بهشت شدم
4:16
پس صدای قدم هایت را که در آن راه می رفت شنیدم
4:20
من کی هستم؟
4:33
نظرات
4:34
وقتی قسمت بعدی میاد
4:37
انشاالله