از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 254 از 290
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (254)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید
0:04
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از اصحاب ارجمند هستم
0:21
من در زمان جاهلیت ارباب قبیله دوس بودم
0:25
او بزرگوار و از اشراف ممتاز عرب است
0:29
و یکی از معدود افرادی که آینه دارد
0:33
برای من دیگ آتش نفرست
0:36
هیچ دری به روی من در مقابل طارق بسته نیست
0:39
گرسنگان را سیر کن و ترسان را ایمن ساز
0:43
و اوجیر المستجیر
0:46
با این حال من مرد عاقلی هستم
0:49
و شاعری حساس
0:52
این جمله شیرین و تلخ خواهد بود
0:55
جایی که کلمه در من جادو می کند
0:59
من در گذشته در مکه مسلمان شدم
1:02
از پیامبر صلی الله علیه و آله خواستم
1:05
مهاجرت به سرزمین های ما و حمایت از او
1:08
پس به او گفتم یا رسول الله
1:11
آیا شما یک قلعه قوی دارید و از آن جلوگیری می کنید؟
1:15
پیامبر صلی الله علیه و آله امتناع کرد
1:19
برای کسی که خداوند او را برای انصار خیر ذخیره کرده است
1:23
وقتی خدا برای من خیر خواست
1:27
به مکه آمدم و با مردانی از قریش آشنا شدم
1:32
به من گفتند تو شاعری
1:35
ما می ترسیدیم که محمد شما را ملاقات کند
1:39
او با برخی از سخنان خود شما را گیج می کند
1:42
گفتار او مانند جادو است، پس مراقب باشید
1:47
به خدا سوگند هنوز درباره او به من هشدار می دهند
1:50
و آنها من را از شنیدن او باز می دارند
1:53
تا اینکه رفتم تو گوشم و پنبه پر کردم
1:57
سپس به مسجد رفتم
2:00
حتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:03
ایستاده و دعا می کند
2:06
بنابراین نزدیک او ایستادم
2:09
خداوند اجازه نداد برخی از سخنان او را بشنوم
2:12
پس با خودم گفتم
2:15
به خدا این یک شکست است
2:18
اگر کسی ثابت شود
2:21
خوبی ها و بدی ها بر من پوشیده نیست
2:24
به خدا از او خواهم شنید
2:27
فرمان بلوغ از او گرفته شد
2:30
در غیر این صورت از آن اجتناب کنید
2:33
بنابراین پنبه را برداشتم
2:36
من هرگز چیزی بهتر از سخنان او نشنیده ام
2:39
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله رفت
2:42
دنبالش رفتم و با او وارد خانه اش شدم
2:45
پس گفتم ای محمد
2:48
مردم شما به سراغ من آمده اند
2:51
فلان را به من گفتند
2:54
پس گفتم یا رسول الله
2:57
مگر اینکه بشنوم چه می گویید
3:00
به ذهنم رسید که حقیقت دارد
3:03
پس دینت را به من نشان بده
3:06
پس اسلام را به من پیشنهاد داد
3:09
پس اسلام آوردم و سپس عرض کردم یا رسول الله
3:12
من به دوس برگشتم
3:15
من مطیع آنها هستم
3:18
من آنها را به اسلام دعوت خواهم کرد
3:21
او به من نشان می دهد
3:24
ایشان رضی الله عنه فرمودند
3:27
خدایا برای او نشانه ای قرار ده که به او کمک کند
3:30
بنابراین تا زمانی که تحت نظر قرار گرفتم بیرون رفتم
3:33
بر جمع مردم من
3:36
وقتی خم بلند شد، خدا آن را قرار داد
3:39
بین چشمان نورا مثل یک ستاره در حال تیراندازی است
3:42
مردم او را در تاریکی شب می بینند
3:45
پس گفتم خدایا صورتم را عوض کن
3:49
می ترسم فکر کنند او شبیه اوست
3:52
چون خدایانشان را ترک کردم
3:55
بنابراین نور روشن شد
3:58
پس در سر تازیانه من شد
4:01
پس با شتر به سوی آنها می رفتم
4:04
و نور بر سر تازیانه من است گویی
4:07
لامپ آویز
4:11
پدرم نزد من آمد و من به او گفتم
4:14
از من دوری کن و من از تو نیستم
4:17
گفت تو چی؟
4:20
گفتم اسلام آوردم
4:23
من از دین محمد صلی الله علیه و آله پیروی کردم
4:26
گفت: پسرم.
4:29
دین من دین شماست
4:32
و من با مادرم و همسرم همین کار را کردم
4:35
پس اسلام آوردند
4:38
سپس دوسا را به اسلام دعوت کردم
4:41
او قبول نکرد و نزد من آمد
4:44
خدا رحمتش کند و درود فرستد
4:47
پس گفتم یا رسول الله
4:50
زنا و ربا بر داوسون چیره شد
4:53
پس علیه آنها دعا کنید
4:56
ایشان رضی الله عنه فرمودند
4:59
خدایا دوسا رو راهنمایی کن
5:02
سپس به سمت آنها برگشتم
5:05
پس در میان آنان ماندم و آنان را به اسلام دعوت کردم
5:08
تا اینکه بسیاری از آنها پاسخ دادند
5:12
سپس شهر را معرفی کردم
5:15
نود نفر از دوس
5:18
از جمله ابوهریره رضی الله عنه است
5:21
پس با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودم
5:24
تا زمان مرگش
5:27
پس از فتح مکه
5:31
پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث شد
5:34
برخی از یارانش بت ها را شکستند
5:37
که در جزیره بود
5:40
ای رسول خدا
5:43
مرا به آن مکان بفرست
5:46
بتی که دوس می پرستد
5:49
تا من آن را بسوزانم
5:52
گفت بله
5:55
پس نزد او رفت و سوخت
5:58
پس بیرون رفتم و نزد او آمدم
6:01
پس در حالی که می گفتم آن را آتش زدم
6:04
وای اون یکی من از بندگان تو نیستم
6:07
قلبت را پر از آتش کردم
6:10
سپس آن را سوزاندم
6:13
بقیه مردم من اسلام آوردند
6:16
پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
6:20
برای مبارزه با مرتدان بیرون رفتم
6:23
و پسرم عمر با من است
6:26
وقتی توی جاده بودیم
6:29
من رؤیایی دیدم
6:32
دیدم سرم تراشیده است
6:36
انگار زنی مرا وارد واژنش کرده است
6:39
انگار پسرم از من می خواهد
6:42
مشتاقانه چیزی بین من و او افتاد
6:45
بنابراین به مردم خود در این مورد گفتم
6:48
خوب گفتند
6:51
گفتم: من آن را تفسیر کردم.
6:54
در مورد تراشیدن سرم
6:57
پس او و پرنده را بریدند
7:00
روح من و زن
7:04
من در آن دفن شده ام
7:07
دیدم دارم شهید می شوم
7:10
در مورد درخواست پسرم از من
7:13
فکر نمی کنم دیر شود
7:16
در تحقق شهادت
7:19
من نمی بینم که او در این سفر به من ملحق شود
7:22
پس این چیزی بود که من دیدم
7:25
جایی که روزی کبوتر کشته شد
7:28
پسرم مجروح شد
7:32
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
7:40
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
7:43
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله