از مجموعهٔ من کی هستم؟ · درس 292 از 293

درباره اصحاب، علما و بزرگان بیاموزید من کیستم؟ | قسمت شماره (292)

◉ 0 بازدید ⏱ 4:39 صدای ترجمه‌شده — فارسی
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:22 قریشی اهل مکه است
0:25 او در همان سالی به دنیا آمد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آن نام برده شد
0:30 مادرم عروه بنت الحارث بن عبدالمطلب است
0:34 پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
0:38 من از مردان ممتاز مکه هستم
0:41 اهل پول و تجارت
0:44 من در روز فتح مکه اسلام آوردم
0:46 او به خاطر هوش، تیزبینی و قضاوت درستش معروف بود
0:50 احادیث متعددی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است
0:55 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قبل از اینکه اسلام بیاورم از من تعریف و تمجید کرد
1:02 او مرا باهوش و باهوش توصیف کرد
1:05 این زمانی بود که پدرم در جنگ بدر به اسارت مسلمانان درآمد
1:10 قریش از باج دادن به اسیران ابایی نداشتند
1:13 تا مسلمانان جرات حمله به آنها را نداشته باشند
1:17 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله پدرم را دید
1:21 گفت در مکه پسری دارم
1:25 تاجر ثمال
1:27 در این بین
1:29 مخفیانه از مکه خارج شدم و به مدینه آمدم
1:33 پس چهار هزار درهم به پدرم فدیه دادم
1:37 وقتی او را به مکه آوردم
1:39 آنها مرا به خاطر عجله سرزنش کردند
1:42 به آنها گفتم نمی‌گذارم پدرم زندانی شود
1:47 بنابراین من اولین کسی بودم که در روز بدر اسیری را از قریش فدیه دادم
1:52 این نشان از تیزبینی من است
1:56 در زمان جاهلیت می ترسیدم اتفاقی بیفتد
2:00 مکان مقام حضرت ابراهیم علیه السلام را تغییر می دهد
2:03 در حرم
2:05 برای احتیاط طناب آوردم
2:08 فاصله حرم تا دیوار کعبه را اندازه گرفتم
2:13 روی طناب اول نوشتم
2:16 بعد بین مقام و حجرالاسود اندازه گرفتم
2:20 روی طناب دوم نوشتم
2:23 بعد بین حرم و چاه زمزم اندازه گرفتم
2:28 روی سیم سوم نوشتم
2:31 سپس طناب ها را در جعبه ای داخل خانه ام نگه داشتم
2:35 سالها گذشت تا اینکه سیل شدیدی به مکه آمد
2:40 در سال هفدهم هجری
2:43 او به سیل ام نهشال معروف بود
2:46 پس حرم از جای خود کنده شد
2:48 و او را در قعر مکه انداخت
2:52 زیر ماسه مدفون شد
2:54 مردم پس از اینکه نتوانستند او را جستجو کنند، او را پیدا نکردند
2:58 خلیفه مسلمین عمر بن خطاب رضی الله عنه از این امر به وحشت افتاد.
3:03 و نگرانی او را سوار کرد
3:05 سپس مردی برای تسکین خود در پای مکه بیرون رفت
3:09 و سنگ را پیدا کرد
3:11 پس آن را برای مردم فرستاد
3:13 آمدند و او را با شادی بیرون آوردند
3:16 آنها را نزد عمر در مدینه فرستادند
3:18 دستور داد تا او نیاید کاری نکنند
3:22 پس شهر را به قصد عمره ترک کرد
3:25 و عمده مهاجران و انصار با او بودند
3:28 و باهاشون رفتم بیرون
3:30 وقتی به خانه آمد
3:32 او گفت
3:33 ای مسلمانان شما را به خدا سوگند می دهم
3:36 چه کسی موقعیت اصلی را می داند که با موقعیت قبل از سیل مطابقت دارد؟
3:41 پس اومدم جلو و گفتم
3:43 من هستم یا امیرالمؤمنین
3:46 تو قدرت و توانایی او بودی
3:49 دستور داد آن را به جایش برگردانم
3:53 پس صندوق را از خانه ام در مکه خواستم
3:56 طناب ها را جلوی مردم از او بیرون آوردند
3:59 و فاصله ها را اندازه گرفتم
4:02 ضریح در محل و جایگاه اصلی خود قرار گرفت
4:07 عمر و مسلمانان از این امر خشنود شدند
4:11 من کی هستم؟
4:27 ان شاءالله قسمت بعدی ممکنه بیاد